الاكبر ، كتاب الحدود الاصغر ، كتاب معانى الحروف ، كتاب شرح الصفات ، كتاب شرح الموجز لابن السرّاج ، كتاب شرح الالف و اللام للمازنى ، كتاب شرح مختصر الجرمى ، كتاب شرح سيبويه ، كتاب المسائل المفردات من كتاب سيبويه ، كتاب شرح المدخل للمبرّد ، كتاب التصريف ، كتاب الهجاء ، كتاب الايجاز فى النحو ، كتاب الاشتقاق الكبير ، كتاب الاشتقاق الصغير ، كتاب الالفات فى القرآن ، كتاب شرح المقتضب ، كتاب شرح معانى زجاج و كتاب اعجاز القرآن و كتاب شرح الاصول لابن السّراج .
در كتابى كه ابو حيان توحيدى ، در تقريظ جاحظ ، تأليف كرده به خط او خواندم كه از دانشمندانى كه جاحظ را برترى مىدهند يكى على بن عيسى رمانى است و او كسى است كه بدون هيچ تقيّه و تحاشى همانند او در علم نحو ديده نشده . همچنين در علم كلام و مقالات و در حل و ايضاح مشكلات همانندى ندارد . وى مردى خداشناس و منزّه از مفاسد و دين دار و اهل فصاحت و فقاهت و عفاف و يقين و نظافت بود .
ابو حيان گويد : شنيدم كه على بن عيسى به يكى از اصحاب خود مىگفت : با كسى خصومت مورز ، هر چند پندارى كه او هيچگاه سودى به تو نخواهد رسانيد زيرا تو نمىدانى كه چه وقت دشمنت را مىترسانى يا به او نيازمند مىشوى . يا چه وقت به دوستت اميد مىبندى يا از او بىنياز مىگردى . و چون دشمنت از تو پوزش خواهد پوزش او بپذير و بايد كه اندك باشد بر زبان تو عيبجويى از او .
و نيز ابو ريحان گويد : در مجلس على بن عيسى نحوى مردى را ديدم كه از مرو آمده بود و از او فرق « من » و « ما » و « ممّ » را مىپرسيد . رمّانى به تفصيل سخن گفت و انواع هر يك را بيان داشت و فرق آنها به شرح بگفت . ولى پرسنده در نيافت و خواست كه از نو گويد و او بگفت . اين كار چند بار تكرار شد تا رمّانى خسته و ملول گرديد و عنان شكيبايى از دست بداد . پس گفت : اى مرد آنچه بر من لازم است اين است كه براى آدميان سخن گويم نه براى چارپايان . تو اينها را كه مىگويم درنيايى بهتر است كه خود و ما را آسوده گذارى و گرنه من و تو به هلاكت خواهيم رسيد ، برخيز و به مجلس ديگر رو . آن مرد در پاسخ سخنى اهانتآميز گفت . حاضران برجستند كه او را بزنند و بيرون كنند .
رمّانى از صدر مجلس بيامد و آنان را از آزردن او منع كرد و خود او را تحقير شده و اهانت شده از مجلس به در برد . سپس روى به ابو الحسن دقاق نمود و گفت : هرگاه با چنين كسان روياروى شدى بايد كه عنان شكيبايى و تحمل از دست ندهى و گرنه تو نيز
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 820
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٨٢٠