بودم و جواب آنها را نمىدانستم . من اين داستانها را به تمامى در شرح حال ابو هاشم عبد السلام آوردهام .
ابو محمد عبيد الله خوزستانى گويد : در سال 312 ابو الحسن على بن عيسى صائغ رامهرمزى شاعر درگذشت . او نزد ابراهيم مسمعى رفت ، سپس در سيراف به درك پيوست .
روزى به هنگام شورش عوام ، كه با فلاخن به سوى هم سنگ مىانداختند ، سنگى بر سر على بن عيسى آمد و او را هلاك نمود . وى شاعرى دانشمند بود . و از اوست [ 1 ] :
سهادى غير مفقود * و نومى غير موجود
و جرى الدمع فى الخدّ * كنظم الدّر فى الجيد
لفعل الشّيب فى اللّمة * لا للخرّد الغيد
اين شعرى است بلند و در آن مدح اهل بيت كرده زيرا وى مداح اين خاندان بود . .
796 - على بن عيسى بن داود بن جرّاح [ 2 ]
ابو الحسن وزير . منزلتش در رياست و معرفتش به عدل و سياست از توصيف برتر است .
دو بار وزارت مقتدر يافت و در شب روزى كه بامدادش معز الدوله به بغداد وارد شد يعنى ، روز جمعه نيمه شب آخر ذوالحجهء سال 334 ، از جهان رخت بربست . او را در خانهاش به خاك سپردند . مدت عمرش هشتاد و نه سال و شش ماه بود . يك روز تب كرد . ولادتش در جمادى الآخر سال 245 بود . او راست كتاب جامع الدعاء و كتاب معانى القرآن و تفسيره . ابو الحسين واسطى و ابو بكر بن مجاهد او را در تأليف اين كتاب يارى دادهاند و نيز كتاب رسايل او . در محرم سال 301 براى نخستين بار به وزارت رسيد و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : بيداريم برجاست و خوابم گريخته است . جريان سرشك بر چهرهام چون رشته مرواريد است بر گردن . نه به خاطر زنان خوبروى بلكه به خاطر دميدن پيرى بر گيسوانم .
[ 2 ] تاريخ بغداد 12 : 14 ، الفهرست : 142 ، المنتظم 6 : 351 ، اعتاب الكتّاب : 186 ، سير الذهبى 15 : 298 ، عبر الذهبى 2 : 238 ، مرآة الجنان 2 : 316 ، البداية و النهاية 11 : 217 ، النجوم الزاهرة 3 : 288 ، الشذرات 2 : 336 ، اخبار او در كتب تاريخ چون ابن اثير و الفخرى و نيز نشوار المحاضره .