فرغنا من كتابته عشيّا * و كان الله فى عونى وليّا
و قد ادرجته نكتا حسانا * و معنى يشبه الرطب الجنيّا
هرگاه به هنگام سخن گفتنش يكى از روستاييان در مجلس او به خواب مىرفت از فراز منبر بانگ مىزد كه اى بزك مذانقى [ 1 ] خواب رها كن و به سخن گوش فرادار . و سپس اين بيتها مىخواند [ 2 ] :
و صاحب نبّهته لينهضا * اذا لكرى فى عينه تمضمضا
فقام عجلان و ما تأرّضا * يمسح بالكفين وجها ابيضا
.
795 - على بن عيسى ابو الحسن صائغ [ 3 ]
غلام ابن شاهين رامهرمزى . قاضى ابو على تنوخى گويد كه ابو عمر خلّال گفت كه ابو الحسن صائغ نحوى رامهرمزى را دانشى فراوان و شعرى شيرين بود و او را قصيدهاى است كه سراسر هزل و هجو است و امر به بىبندوباري . او در عين حال مردى صالح و معتقد به حق بود و اين اعتقاد را از طريق علم كلام حاصل نكرده بود بلكه از طريق دانش گستردهاش در نحو و لغت و ادب حاصل كرده بود .
ابو الحسن صائغ در نحو استاد ابو هاشم ، فرزند ابو على جبّائى ، بود ، بعد از ابو بكر مبرمان . از زمانى كه ابو هاشم به بصره آمد در نزد او به فراگرفتن علم پرداخت تا به اعلا مراتب در اين علم رسيد ، به گونهاى كه ابن درستويه دربارهء او گفت : در نزد ابو هاشم نشسته بودم دويست مسئله از مسائل مشكل و غريب نحو را مطرح كرد كه من نشنيده
هامش
نوشتم و معانىاى آوردم شيرين چون خرماى تازه چيده شده .
[ 1 ] م : مذانى .
[ 2 ] حاصل معنى : و مصاحبى كه بيدارش كردم كه برخيزد درحالىكه چشمانش خوابآلود بود . پس شتابان برخاست و خود را از خفتن بر زمين رهانيد و دستان خود را بر چهرهء سفيد خود مىماليد .
[ 3 ] بغية الوعاة 2 : 182 .