تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
يوم تبدى لنا قتيلة عن جيد * تليع تزينه الاطواق
گفت : خدايت عافيت دهد عنجيد كه تو مىگويى دو كلمه است عن كه حرف است و جيد كه به معنى گردن است . سپس ديگرى برخاست و پرسيد كه معنى اودع چيست ؟ گفت : نمىدانم . گفت : مگر معنى اين عبارت را زاحم بعود اودع ندانى . گفت : خدايت عافيت دهاد اين نيز دو كلمه است او به معنى يا و دع به معنى ترك كن . سپس استغفار كرد و خواست درس را آغاز كند كه كسى برخاست و پرسيد : كوفا از مهاجران بود يا از انصار . ابو عبيده گفت : من همهء انساب عرب را روايت كرده‌ام و نامهايشان را مىشناسم و چنين كسى را نمىشناسم . گفت : مگر اين آيه را نخوانده‌اى و الهدى معكوفا ؟ گفت : ابو عبيده كفشهاى خود برگرفت و از مسجد بصره دوان بيرون آمد و فرياد زد كه اين چارپايان از كجا امروز بر سر من ريخته‌اند . برخى از اهل علم را ديدم كه پندارند كه نسبت سمسمى و سمسمانى يكى است . بعضى سمسمى گويند و برخى سمسانى . ابو الحسن را خطى خوش و ضبطى درست بود چنان كه ضبط او حجت است . جماعتى ازاين‌گونه نويسندگان هستند كه در جاى خودشان به قدر امكان به آنها اشارت خواهيم كرد . به خط ابو الحسن سمسمانى ، بر پشت كتاب مزنى ، دوست و مصاحب شافعى ، نوشته ديدم كه ابو الحسن فراوان به اين بيتها تمثل مىجست [ 1 ] :
يصون الفتى اثوابه حذر البلى * و نفسك احرى يا فتى لو تصونها
. .

792 - على بن عساكر بن مرحّب [ 2 ]

ابو الحسن مقرى ، نحوى معروف به بطايحى ، نابينا بود . مىپنداشت كه از عبد القيس است و آن از قريه‌اى است از قراء بطايح معروف به محمديّه نزديك به صليق . وى در هجدهم شعبان سال 572 وفات كرد . تولدش به سال 409 بوده است . به بغداد آمد و تا پايان عمر در آنجا زيست . در نزد ابو العزّ قلانسى واسطى و ابو عبد الله بارع بن دبّاس و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آدمى جامه‌هايش را از بيم كهنه شدن نيك حفظ مىكند ، اى جوانمرد نفس خود را اگر حفاظت كنى سزاوارتر است . [ 2 ] المنتظم 10 : 267 ، انباه الرواة 2 : 298 ، مختصر ابن الدبيثى 3 : 132 ، نكت الهميان : 214 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 556 ، عبر الذهبى 4 : 215 ، ذيل ابن رجب 1 : 335 ، الشذرات 4 : 242 ، النجوم الزاهرة 6 : 80 ، بغية الوعاة 2 : 179 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 813 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى