مسئله نحوى در خاطر مهيّا كن و من يك مسئله در علم حساب زيرا من ايمن نيستم كه چون از ما سخنانى بشنود كه تا كنون نشنيده ما را به زنديقى متهم نكند . چون نزد كسائى شدند سلام كردند و ضرار آغاز سخن كرد و گفت : مسألهاى در نحو دارم . كسائى گفت :
بگوى . ضرار پرسيد : اعراب فاعل و مفعول چيست ؟ كسائى گفت : فاعل هميشه مرفوع است و مفعول هميشه منصوب . ضرار گفت : پس چرا مىگويى ضرب زيد ؟ كسائى گفت :
معلوم است ضرب زيد بايد خواند . ضرار گفت : چرا زيد را مرفوع مىكنى و حال آنكه مفعول است و تو خود گفتى كه مفعول هميشه منصوب است . كسائى گفت : اين مفعول فاعلش مجهول است . ميان آن دو بحث به دراز كشيد . سرانجام كسائى بازماند و ندانست كه چه بگويد . سپس ابراهيم نظام گفت : مرا مسألهاى است در حساب ، جذر عدد ده چه عددى است . كسائى گفت : علماى حساب همگان برآنند كه عدد ده جذر ندارد . نظام گفت : آيا خدا جذر ده را مىداند ؟ گفت : خدا همه چيز را مىداند . گفت : پس از چه روى انكار مىكنى كه خدا چيزى را كه مىداند به يكى از پيامبرانش القاء كند و آن پيامبر به يكى از اصفياى خود بگويد و همچنان بيايد تا به من برسد و من جذر ده را بدانم و تو ندانى .
پس در آنچه گفتى كه ده جذر ندارد خطا كردى . كسائى روى به غلام خود كرد و گفت اين دو را نزد امير المؤمنين ببر و بگوى اين دو زنديقند و به خداى تعالى كافر . خادم مردى خردمند بود . ماجرا را چنان باز گفت كه رشيد آنان را جايزهاى داد و روانهشان نمود .
مؤلف گويد كه اين حكايتى مصنوع و خنك است . آن را نقل كردم ، زيرا آن را به خطّ مردى عالم يافته بودم .
نصير رازى نحوى حكايت كرده كه كسائى با هارون الرشيد به رى آمد . در آنجا سخت بيمار شد . هارون پياده به عيادت او رفت و اندوهگين از نزد او بيرون آمد و ياران خود را گفت : پندارم كه اين مرد به زودى بميرد و هارون پيوسته انا لله مىگفت و اصحابش تسليتش مىدادند . از او پرسيدند : سبب چيست كه به مرگ او يقين كرده گفت :
اعرابىاى كه به مرگ خود يقين كرده بود شعرهايى مىخواند و امروز كسائى هم همان شعرها را مىخواند و اين مرا غمگين ساخت . سرانجام چنان شد كه خليفه پنداشته بود .
در همان روز ديده بر جهان فرو بست . او را در خانهاش در كوى حنظلة بن نصر در رى به خاك سپردند . اين واقعه در سال 182 بود و گويند كه در قريه رنبويهء رى . او و محمد بن
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 773
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٧٧٣