تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
ابو نواس گفت : بگذار او را ببوسم و الا ابياتى دربارهء تو خواهم گفت و به امير المؤمنين خواهم داد . كسائى مانع شد و مىپنداشت كه ابو نواس شعرى بر ضد او نخواهد گفت . ابو نواس در كاغذى نوشت [ 1 ] :
قل للامام جزاك الله صالحة * لا يجمع الدهر بين السّخل و الذيب فالسّخل غر و همّ الذئب غفلته * و الذئب يعلم ما بالسّخل من طيب
و آن را به خادمى سپرد كه به دست رشيد دهد . خادم آن را نزد كسائى آورد . چون برخواند دريافت كه شعر ابو نواس است . گفتش واى بر تو دست به كارى بزرگ زده‌اى ، جانب تو رعايت خواهم كرد . چند روز به مجلس ما ميا ، سپس بيا و بر من و محمد سلام كن . به خواست خود خواهى رسيد . ابو نواس روى نهان كرد و كسائى پىدرپى مىگفت : از ابو نواس بى خبرم . ناگاه ابو نواس بيامد . كسائى برخاست و سلام كرد و دست در گردن او نمود . ابو نواس نيز بر محمد سلام كرد و او را بوسيد . ابن ابى طاهر گويد كه اين حكايت سراسر باطل و ساختگى است زيرا فرزندان خلفا در مقامى برتر از آنند كه يكى از افراد رعيت بتواند با آنها دست در گردن كند و آنها را ببوسد . ما زنى از اصمعى روايت كرده كه كسائى لغت را از يكى از اعراب باديه‌نشين حطميه كه در قطربّل فرود آمده بودند و نيز از قراء سواد بغداد فرا گرفت [ 2 ] و چون با سيبويه مناظره مىكرد به كلام آنان استشهاد مىنمود . مرزبانى گويد كه ابو زيد چون خبر مرگ كسائى را ، كه در رى وفات كرده بود ، شنيد گفت : دانش بسيار در خاك مدفون شد . سپس گفت : كسائى وقتى به بصره نزد ما آمد عيسى و خليل و جز آنان را ديد و از آنان نحو بسيار آموخت . سپس به بغداد شد و با اعراب حطميّه معاشرت نمود و از آنها خطا و فساد و لحن فرا گرفت و هر چه در بصره آموخته بود همه به فساد گراييد .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به امام بگو خداوندت جزاى خير دهاد . در هيچ زمان بزغاله‌ها با گرگ در يك جاى گرد نيايند . بزغاله نادان و غافل است و همهء همّ گرگ غفلت اوست زيرا گرگ مىداند كه چه لذتى در خوردن گوشت بزغاله است . [ 2 ] نور القبس : 287 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 770 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى