ناشكيبا و اين بى رسمىها را برنمىتافت ولى به هنگام حضور ابو الفرج وجود او را بر خود هموار مىكرد . در ظرافت و نظافت مهلبى به هنگام خوردن طعام گويند كه چون قاشق در ظرفى مانند برنج يا شير و امثال آنها فرو مىبرد غلامى در جانب راستش بود و غلامى با سى قاشق از شيشه در جانب ديگر ، او آن قاشق را كه در دهان كرده بود به غلام مىداد و از او قاشق ديگرى براى برداشتن لقمهء ديگر مىگرفت و پيوسته چنين مىكرد تا خوردنش به پايان مىرسيد . ازاينرو دو سفره مىگستردند يكى براى همه كه سفرهاى بزرگ بود و يكى سفرهاى كوچك كه ويژهء او بود و كسانى كه او بر سفرهء خود دعوت مىكرد .
مؤلف گويد : ابو رياش احمد بن ابراهيم لغوى نيز چنين بود و ما در آن باب كه ذكر او آوردهايم به اين هم اشارت كردهايم .
با آنكه ابو محمد مهلّبى اينگونه جانب ابو الفرج را رعايت مىكرد . ولى باز هم از آسيب هجو او در امان نماند ، آنجا كه مىگويد [ 1 ] :
أ به عين مفتقر اليك رأيتنى * بعد الغنى فرميت بى من حالق
لست الملوم انا الملوم لانّنى * امّلت للاحسان غير الخالق
ابن صابى گويد كه جدّم مرا حكايت كرد كه من و ابو على انبارى و ابو العلاء براى اداى وظيفهء دوستى و خبر گرفتن از حالش به سراى او رفتيم . خانهاش در ساحل دجله ، ميان درب سليمان و درب دجله بود ، چسبيده به سراى ابو الفتح بريدى . يكى از غلامان ما بالا رفت تا آمدن ما را به او خبر دهد و مكرر در زد . ابو الفرج را گربهء سفيدى بود كه آن را يققا نام نهاده بود . رسمش آن بود كه چون كسى در مىزد گربه بيرون مىآمد و صدا مىكرد تا غلامش يا او خود براى باز كردن درمىآمد . اين روز گربه را نديدم و در شگفت شديم و به آگاه شدن از حال او بيشتر اشتياق يافتيم . پس از مدتى كسى از درون بانگ زد كه « بلى » و ابو الفرج خود بيامد درحالىكه دستهايش آلوده بود ، پنداشتيم كه چيزى مىخورده است ، گفتيم كه تو را از كارت بازداشتيم ، فقط مىخواستيم تو را ببينيم . گفت : نه سروران
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آيا به چشم نيازمند به خود در من مىنگرى ؟ پس از بى نيازى و توانگريم مرا از آن بالا فرو افكندى . تو را نبايد ملامت كرد ، من ملامت زدهام زيرا از كسى جز خداوند آفريدگار چشم احسان داشتم .