آنجا براى مشاهدهء اجتماع نصارا و نوشيدن بر كنار رود يزدجرد ، كه از روبهروى اين دير مىگذشت ، رفتيم . جمعى از جوانان كاتب مسيحى نيز بودند . در اين حال دوشيزهاى چون دينار مسكوك بيامد . چون شاخهء ريحان در برابر نسيم جلوهگرى مىكرد . دست خود به دست ابو الفتح زد و گفت : سرور من بيا تا اين شعرها را كه بر ديوار اين معبد نوشته است برايت بخوانم . با او به راه افتاديم . ما از ظرافت و ملاحت او و بيان دلپذيرش چنان غرق سرور و لذت بوديم كه خدا مىداند . چون وارد خانه شديم بازويش را كه به سيم مىمانست عريان كرد و به جايى اشاره كرد ، بر ديوار نوشته شده بود . [ 1 ]
خرجت يوم عيدها * فى ثياب الرواهب
فتنت باختيالها * كلّ جاء و ذاهب
لشقائى رأيتها * يوم دير الثعالب
تتهادى بنسوة * كاعب فى كواعب
هى فيهم كانّها البدر * بين الكواكب
گفتم به خدا سوگند كه مقصود از اين ابيات تو بودهاى و برايمان شكى نماند كه او خود اين بيتها را نوشته و باقى روز را در آنجا و نزد او گذرانيديم . ميان او و ابو الفتح ازآنپس معاشرت بود تا آنگاه كه ابو الفتح به شام رفت و در آنجا وفات يافت .
ابن عرس موصلى گويد : ابو تغلب بن ناصر الدوله مرا به خريدن كتاب ابو الفرج اصفهانى فرمان داد . من آن كتاب را به ده هزار درهم براى او خريدم - هر هجده درهم يك دينار - . چون كتاب را نزد او بردم و از آن آگاه شد و به عظمت و جلالت آن پى برد ، گفت : بر وراق مسكين آن ستم شده اين كتاب ده هزار دينار مىارزد . اگر از دست برود پادشاهان با صرف اموال بسيار هم نمىتوانند آن را به دست آورند ، سپس فرمود تا براى او نسخهاى از آن را بنويسند و نام خود بدان جاويد كند . نمىدانم كه نوشتن اين نسخه به پايان رسيد يا نه .
ابو جعفر محمد بن يحيى بن شيرزاد گويد : مسودّهء كتاب اغانى را ، كه نسخهء اصلى ابو الفرج بود ، به بازار ورّاقان بردند كه بفروشند . من كسى را نزد ابن قرابه فرستادم كه
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : در روز عيدشان بيرون آمد در جامهء راهبهها . هر آينده و روندهاى را فريفتهء خراميدن خود ساخت . از بخت بد او را در روز دير الثعالب ديدم كه در ميان زنان به ناز راه مىرفت . او نيز دوشيزهاى نار پستان بود در ميان دختران نارپستان ديگر . او در ميان آنها چونان ماه بود ميان ستارگان .