چه در نزد او زيادت از اين هست .
و گويند كه ابو الفرج ، كاتب ركن الدوله بود و در نزد او مكرم و محتشم . او از رئيس ابو الفضل بن عميد هم انتظار داشت كه او را اكرام و اعزاز كند و به هنگام داخل شدن و خارج شدن احترام لازم به جاى آرد و ابن عميد چنين نمىكرد . ابو الفرج به دو گفت [ 1 ] :
مالك موفور فما باله * اكسبك التّيه على المعدم
و لم اذا جئت نهضنا و ان * جئنا تطاولت و لم تتمم
و ان خرجنا لم تقل مثل ما * نقول قدّم طرفه قدّم
ان كنت ذا علم فمن ذا الذى * مثل الذى تعلم لا يعلم ؟ . .
ابو حيان در كتاب الوزيرين [ 2 ] خود اين ابيات و ابيات ديگر آورده است و ما آنها را در اخبار ابن عميد در اين كتاب آوردهايم .
در يكى از جنگها اين بيتها را از ابو الفرج خواندهام [ 3 ] :
حضرتكم دهرا و فى الكمّ تحفة * فما اذن البوّاب لى فى لقائكم
اذا كان هذا حالكم يوم اخذكم * فما حالكم تاللّه يوم عطائكم ؟
ابو الفرج در كتاب الغرباء [ 4 ] گويد : من و ابو الفتح احمد بن ابراهيم بن على بن عيسى رحمه الله در يكى از روزهاى سال 355 به تفرج بيرون رفتيم . به دير الثعالب رسيديم . در
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : داراييت فراوان است آن را چه اهميت ؟ آنچه نصيب تو كرده سرگرانى به فقيران است . از چيست كه وقتى كه تو مىآيى ما از جاى برمىخيزيم و اگر ما بياييم قصد برخاستن مىكنى ولى ناتمام . و اگر از نزد تو بيرون رويم ، مانند ما به خادمانت نمىگويى كسى را كه مىرود اكرام كنيد . اگر مىپندارى كه صاحب علمى چه كسى آن چيزها كه تو مىدانى نمىداند .
[ 2 ] اخلاق الوزيرين : 421 .
[ 3 ] حاصل معنى : روزگارى به ديدارتان آمدم و در آستينم تحفهاى داشتم ولى دربان مرا اجازت ديدار نداد . اگر در روزى كه بايد چيزى بگيريد چنين حالى داشته باشيد ، خدا را ، روزى كه بايد چيزى بدهيد چه مىكنيد ؟
[ 4 ] كتاب الغرباء : 34 - 36 .