تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
على بن مبارك بود . بنا به روايت صولى احمر پيش از فرّاء وفات كرده ، يعنى او به سال 194 وفات كرده و فرّاء در سال 204 . مرزبانى گويد كه احمر ، مصاحب كسائى ، مردى سپاهى بود . از رجال نوبت ، بر درگاه رشيد . دوست داشت ادبيات عرب بياموزد ولى نمىتوانست به مجلس درس كسائى نشيند مگر در روزهايى كه نوبت با ديگرى بود . ازاين‌رو ، بر سر راه كسائى مىايستاد . هر روز كه كسائى نزد رشيد مىرفت خود را به او مىرسانيد ، ركابش را مىگرفت . تا پياده مىشد . سپس دستش را مىگرفت و با او همراهى مىكرد تا به پردهء سراى رسد و در راه تا كسائى داخل گردد ، چند مسئله از مسائل علم نحو از او مىپرسيد ، و آنگاه به جاى خود بازمىگشت . چون كسائى بيرون مىآمد احمر خود را به او مىرسانيد باز با او همراه مىشد و دستش را مىگرفت و چند مسئله مىپرسيد تا او سوار مىشد و مىرفت . و باز احمر به جاى خود بر در سراى خلافت بازمىگشت . بر اين كار مداومت داشت تا به سبب هوش سرشار و حافظهء شگرفش در علم مكانتى يافت . هنگامى كه كسائى به بيمارى برص مبتلا شد و روى و بدنش سپيدى گرفت رشيد نخواست كه در آن حالت به فرزندانش نزديك گردد . به دنبال كسى مىگشت كه جانشين كسائى شود . روزى به او گفت : تو ديگر سالخورده شده‌اى و ما مىخواهيم با تو وداع كنيم ولى راتبهء تو همچنان بر جاى است . كسائى بيم داشت كه كسى بيايد و جاى او را بگيرد . تا اينكه روزى رشيد گفت : اگر تو از اصحاب خود كسى را نمىآورى ، ما خود در پى يافتن ديگرى باشيم كه در اين كار صالح باشد . كسائى خبر يافته بود كه سيبويه قصد بغداد دارد . ازاين‌رو ، سخت مضطرب شد . كسائى هيچ‌كس را بهتر از احمر نيافت كه از او آسيبى به جاه و مقام او نمىرسيد . پس احمر را گفت : براى تو قصد خيرى دارم . احمر گفت : چنين باد . گفت : مىخواهم تو را در تعليم فرزندان رشيد جانشين خود سازم . احمر گفت : شايد نتوانم نياز آنان را برآورم . كسائى گفت : آنها در هر روز به دو مسئله در نحو نياز دارند و دو مسئله در معانى شعر و آموختن چند لغت و من درس هر روزت را به تو مىآموزم . سپس تو نزد آنان مىروى و آنچه تو را آموخته‌ام به ايشان ياد مىدهى . احمر پذيرفت . چون رشيد باز هم اصرار ورزيد ، كسائى گفت : كسى را يافته‌ام كه خود از او راضى هستم و يافتن او سبب تأخير در كار شد . چون احمر نوبتى را ديدند گفتند : براى ما مردى نوبتى را برگزيده‌اى ما كسى را مىخواستيم كه در علم اشتهارى داشته باشد . كسائى گفت : در ميان ياران خود
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 728 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى