كسى در فهم و تقوا چون او نيافتهام و راضى نيستم كه كسى ديگر جز او اين شغل بر عهده گيرد . احمر به سراى خلافت داخل شد . چنان كه شيوهء آنها بود خانهاى را به فرشها و اسباب گرانبها بياراستند . خلفا را عادت بر آن بود كه چون معلمى براى فرزندان خود برمىگزيدند ، روز اول ، پس از درس ، هر چه در آن خانه بود به سراى معلم حمل مىكردند . چون احمر آهنگ بازگشت به خانهء خود نمود ، دو حمال آوردند تا همهء آن فرشها و اسباب و چند دست لباس را به خانهء او برند . احمر گفت : مرا خانهء حقيرى است در يكى از كاروانسراها و جز من كسى در آنجا نيست كه از اين متاعها نگهبانى كند . اينها براى كسى خوب است كه خانه و زن داشته باشد . خليفه فرمان داد براى او خانهاى بخرند و او را كنيزكى دهند و مركبى و غلامى و نيز در هر ماه راتبهاى معنى كرد . احمر هر شب نزد كسائى مىرفت و كسائى آنچه را كه فرزندان رشيد نياز داشتند به او مىآموخت و روز ديگر براى تدريس حاضر مىشد . كسائى هم در ماه يك يا دو بار مىرفت و در حضور خليفه آنها را مىآزمود و خليفه از احمر خشنودى مىنمود . احمر بر همين حال بود تا خود نيز در نحو سرآمد شد و حالش نيكو گرديد و بر همهء اصحاب كسائى برترى يافت و حال آنكه زان پيش كس او را نمىشناخت .
محمد بن جهم سمرى گويد : هر وقت كه نزد احمر مىرفتيم خادمان او ما را استقبال مىكردند و ما را به قصرى شاهانه داخل مىنمودند . سرايى چون سراى خليفه آراسته .
او به ما دفترهاى كاغذ و پوست صيقلى شده مىداد و دواتهاى مخروطى و قلمها و قلمتراشها . سپس با جامهاى شاهانه وارد مىشد . بوى مشك و بخور در همه جا مىپيچيد . او با رويى باز و خندان با ما به گفتگو مىنشست . سپس از نزد او نزد فرّاء مىرفتيم با قيافهاى عبوس ما را پذيرا مىشد ، خود را در عبايش پيچيده بود ما را بر در مىنشاند و خود در برابر ما روى خاك مىنشست . با اين همه ، براى ما دلپسندتر از احمر و رفتار نيكويش بود .
احمر شواهد نحو را بر مردم املا مىكرد . فرّاء مىخواست دنبالهء مطلب را املا كند ولى اصحاب كسائى ، آن سان كه به درس احمر مىنشستند ، به درس او نمىآمدند او نيز درس را تعطيل كرد و كسى به او چيزى نگفت .
سلمة بن عاصم ، دوست فرّاء ، گويد كه ميان فرّاء و احمر خلاف و نقارى بود . احمر به حج رفت و در راه مكه وفات كرد . چون خبر مرگ او را به فرّاء دادند انا لله گفت و بر او
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 729
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٧٢٩