سال 456 درگذشت .
چون به ترويج عقايد خود سخت در ايستاد فقهاى زمانش او را هدف تيرهاى اتهام ساختند و با او به كينه توزى پرداختند و عقايدش را مردود شمردند و سلاطين را از فتنهء او بيمناك ساختند تا او را از خود راندند و عوام را از نزديك شدن به او منع كردند .
سرانجام به وطن خود لبله بازگشت و در آنجا ديده بر جهان فرو بست .
ابن حزم در تمام اين حالات استوار در ايستاده بود . شمارى از دانشپژوهان بدون ترس از ملامت عوام به درسش حاضر مىشدند و او به تدريس و تأليف سرگرم بود .
شمار كتابهايش بار شترى بود ولى از آستان باديهء او پاى به بيرون ننهادند ، زيرا فقها طلاب علم را از خواندن آنها منع مىكردند تا آنكه برخى از آنها را در اشبيليه سوختند يا بر سر جمع آنها را پاره كردند .
از عواملى كه سبب بغض و كينه فقها شده بود يكى هم پيروى او از امراى بنى اميه بود ، چه اسلاف آنان و چه كسانى از ايشان كه در مشرق يا در اندلس باقى مانده بودند ، و اعتقاد او به صحت امامت ايشان و از غرائب اعمال او انتسابش به فارس بود پس از گذشت سالهاى دراز . پدرش احمد بن سعيد بن حزم مردى بود كه نسبى ناشناخته داشت .
او از اعاجم لبله و نياى نزديكش جديد الاسلام بود . وى با يهوديان و ديگر صاحبان مذاهب مردود در نظر اهل اسلام مجالسى ترتيب مىداد و تأليفات او در اين باب معروف است چون : كتاب الفصل بين اهل الآراء و النّحل و كتاب الصادع و الرادع على من كفّر اهل التأويل من فرق المسلمين و كتاب الرّد على من قال بالتقليد . او را كتابى است در شرح حديث الموطّأ و الكلام على مسائله و كتاب الجامع فى صحيح الحديث باختصار الاسانيد و كتاب التلخيص و التخليص فى مسائل النظرية و فروعها و كتاب منتقى الاجماع و بيانه من جملة ما لا يعرف فيه اختلاف و كتاب الامامة و السياسة و كتاب اخلاق النفس و كتاب بزرگ او معروف به الايصال الى فهم كتاب الخصال و كتاب كشف الالباس ما بين اصحاب الظاهر و اصحاب القياس .
از اوست ، هنگامى كه ابن عبّاد دستور داد كتابهايش را بسوزانند [ 1 ] :
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر كاغذها را در آتش سوختيد ، آنچه را كه آن كاغذها دربرداشتند نتوانيد سوزاند زيرا آنها در سينهء من جاى دارند . و هر جا كه من بروم با من مىآيند و هر جا كه فرود آيم فرود مىآيند و در گور من با من به خاك سپرده شوند .