تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
مسائل و پاسخ آنها و كتاب الوافى فى علم احكام القوافى و كتاب شاذّ اللغه ، در پنج مجلد و كتاب العويص فى شرح اصلاح المنطق و كتاب شرح كتاب الاخفش و جز اينها . حميدى گويد كه ابن سيده از خواص نزديك امير ابو الجيش مجاهد بن عبد الله عامرى بود ولى پس از مرگ او ، در ايام اقبال الدولة بن موفق ، ميان او و اقبال الدوله خلاف افتاد و ابن سيده بگريخت ، سپس قصيده‌اى ساخت تا عطوفت او را به خود جلب كند و آن قصيده را مطلع اين است [ 1 ] :
الا هل الى تقبيل راحتك اليمنى * سبيل فانّ الا من فى ذاك و اليمنا
اين قصيده امير را خشنود ساخت و ابن سيده بازگشت . .

723 - على بن احمد بن سعيد بن حزم [ 2 ]

و حزم فرزند غالب بن صالح بن خلف بن يزيد فارسى بود ، از موالى يزيد بن ابى سفيان . او از مردم اندلس بود ، امام و علّامه . ابو محمد كنيه داشت . بنابر قول صاعد بن احمد جيّانى ، در كتاب اخبار الحكماء ، در سلخ شعبان سال 456 وفات كرد . گويد كه به خط خود به من نوشت كه بعد از نماز صبح يكى از روزهاى آخر ماه رمضان سال 383 متولد شده و در آن موقع كه اين نامه را نوشته هفتاد و دو سال و چند ماه كم از عمرش گذشته بوده است . اصل پدرانش از قريهء منت ليشم است ، از اقليم زاويه ، از اعمال اونبه ، از كورهء لبله ، در غرب اندلس . او و پدرانش در قرطبه زيستن گرفتند و در آنجا صاحب جاه و مقام شدند . ابو عمرو احمد بن سعيد بن حزم يكى از علمايى بود كه وزارت منصور بن محمد بن ابى عامر و فرزندش مظفّر را بعد از او بر عهده داشتند . فرزند او فقيه ابو محمد ، وزير عبد الرحمن المستظهر بالله بن هشام بن عبد الجبار بن عبد الرحمن بن الناصر لدين الله و سپس هشام المعتمد بالله محمد بن عبد الملك بن عبد الرحمن الناصر بود . ابن حزم كار وزارت را رها كرد و به تحصيل علم روى آورد . به علم منطق توجه خاص نمود و كتاب
هامش
[ 1 ] قصيده در المطمح آمده و نفح الطيب از آن برگرفته . همچنين در الجذوة و نكت الهميان هم آمده است . [ 2 ] جذوة المقتبس : 290 ، ( بغية الملتمس رقم : 1204 ) ، الذخيرة 1 / 1 : 167 ، طبقات صاعد : 86 ، الصلة : 395 ، مطمح الانفس 3 : 279 ، المغرب 1 : 354 ، المعجب : 30 ، تاريخ الحكماء : 156 ، تذكرة الحفّاظ : 1146 ، عبر الذهبى 3 : 239 ، سير الذهبى 18 : 184 ، الشذرات 3 : 299 ، النفح 2 : 77 ، 5553 ، النجوم الزاهرة 5 : 75 ، لسان الميزان 4 : 198 ، نيز در رسالهء او به نام طوق الحمامه معلومات فراوانى درباره زندگى او هست .