كار وزارت بود . مىگفت به اين سن رسيدم و ندانستم كه چگونه نمازى از نمازهايم را قضا كنم . از وزير ابو محمد بن عربى روايت شده كه ابن حزم مىگفت كه سبب روى آوردنش به علم فقه آن بود كه بر جنازهء يكى از دوستان پدرش ، كه مرد بزرگى بود ، حاضر شد . پيش از نماز عصر به مسجد داخل گرديد . جمعى در آنجا نشسته بودند . او نيز نشست و نماز نخواند . استادش ، كه مربّى او بود ، به او اشاره مىكرد كه برخيزد و نماز تحيت مسجد به جاى آورد . اشارتهاى او را در نمىيافت . در اين حال كسى كه در كنارش نشسته بود گفتش : آيا به اين سن رسيدهاى و هنوز نمىدانى تحيت مسجد واجب است ؟
وى در اين هنگام جوانى بيست و ششساله بود . گويد كه چون نماز ميت به پايان رسيد من به مسجد بازگشتم و به نماز آغاز كردم . به من گفتند : بنشين ، بنشين حالا وقت نماز نيست . من ، شرمنده ، به استادم گفتم مرا به خانهء فقيه مشاور ابو عبد الله بن دحّون راه نماى . چنين كرد و او مرا به خواندن كتاب الموطأ مالك بن انس دلالت كرد . من سه سال به آن كتاب و ديگر كتب مداومت ورزيدم ، سپس به مناظره و مباحثه پرداختم .
وزير ، امام ابو محمد بن عربى ، گويد : ابو محمد على بن حزم را هفت سال مصاحبت كردم و همه مصنفاتش را از او شنيدم جز مجلد آخر از كتاب الفصل را . اين كتاب مشتمل است بر شش جلد . و از كتاب ايصال چهار مجلد را در سال 456 خواندم . كتاب ايصال را در بيست و چهار مجلد به خط خود نوشت . اين كتاب را خطى ريز و نزديك به هم بود .
وزير ابو محمد بن عربى گويد كه ابن حزم را تأليفاتى است كه در ايامى كه در شرق و غرب عالم سير مىكرده نوشته و من آنها را استماع نكردهام .
ابو مروان بن حيّان گويد : ابو محمد بن حزم حامل فنون گوناگون بود ، چون حديث و فقه و جدل و نسب و آنچه به ادب مربوط مىشد . همچنين از تعاليم قديم ، به ويژه منطق ، آگاهى داشت و در بعضى از آنها از جمله منطق صاحب تأليفات است و در آنها بر واضع منطق ارسطاطاليس انتقاد كرده ولى به خطا رفته زيرا مقصود صاحب منطق را در نيافته است زيرا در فهم آثار او رنجى نبرده است . در فقه به نظريهء محمد بن ادريس شافعى گرايش داشت و با ديگران در اين باب به بحث و جدل مىپرداخت ولى پس از آن به مذهب ظاهريان ، كه مذهب داود بن على بن محمد ظاهرى است ، گرويد و در كتابهايى كه در اين مذهب تأليف كرد به بسط نظريات آن پرداخت و تا پايان عمر بر اين مذهب بود . وى سرانجام به ديار خود لبله بازگشت و در آنجا در
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٧٢٠