تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
عباس دروغ مىبست . عكرمه صرف يعنى صرّافى را حلال مىدانست و پسر خود را نزد صرّاف نهاد . يزيد بن زياد گويد كه نزد على بن عبد الله بن مسعود رفتم . عكرمه را بسته بر در آغل ديدم . سبب پرسيدم ، گفت : بر پدرم دروغ مىبندد . .

708 - علاقة بن كرسم كلابى [ 1 ]

از بنى عامر بن كلاب . محمد بن اسحاق نديم از او ياد كرده است و گويد كه در ايام يزيد بن معاويه بود . عالم به انساب و اخبار و داستانهاى قديم عرب . ديگران بسيارى ازاين‌گونه معلومات را از او فرا گرفتند . يزيد او را در شمار نديمان شب خويش در آورد كه براى او قصه مىگفتند . تاريخ مرگ او معلوم نيست . او راست كتاب الامثال ، در حدود پنجاه ورقه . محمد بن اسحاق گويد كه من اين كتاب را ديده‌ام . .

709 - علّان ورّاق شعوبى [ 2 ]

محمد بن اسحاق از او ياد كرده و گفته است كه اصل او از ايران بود . به انساب و معايب و مفاخر اقوام نيك آگاه بود . از وابستگان به برامكه بود و در بيت الحكمة براى رشيد و مأمون و برمكيان كتاب مىساخت . كتاب الميدان را در بيان معايب عرب نوشت و از بنى هاشم آغاز كرد و هر قبيله را بعد از قبيلهء ديگر آورد تا به قبايل يمن ، به ترتيب كتاب ابن كلبى . نيز او راست كتاب فضائل كنانه و كتاب نمر بن قاسط و كتاب نسب بنى تغلب بن وائل و كتاب فضائل ربيعه و كتاب المنافرة . محمد بن ابى الازهر گويد كه در همسايگى ما در باب الشام جوانى بود به نام فيروزان كه در دكان علان شعوبى ورّاقى مىكرد . مىگفت كه علّان كتابها را استنساخ مىكرد و مىفروخت . ابو عبد الله محمد عبدوس جهشيارى در كتاب الوزراى خود گويد [ 3 ] : يكى از اصحاب احمد بن ابى خالد احول علّان شعوبى را براى او وصف كرد . احمد بن ابى خالد فرمان داد تا او را حاضر كردند و فرمود براى او كتابت كند . علّان در سراى او ماند . روزى احمد وارد شد همه به احترامش از جاى برخاستند مگر علّان وراق كه برنخاست . احمد گفت كه اين وراق چه بى ادب است . علان شنيد و گفت چگونه مرا به بى ادبى نسبت
هامش
[ 1 ] الفهرست : 102 در آنجا كرشم آمده . [ 2 ] الفهرست : 118 . [ 3 ] مقايسه شود با آنچه در البصائر آمده است 3 : 62 ( رقم 180 ) .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 708 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى