تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
مىدهند و حال آنكه همگان از من ادب مىآموزند و من معدن ادب هستم و چسان مىخواهى كه به احترام تو از جاى برخيزم و حال آنكه من به طلب مال نزد تو نيامده‌ام و به تو رغبتى ندارم و از تو چيزى نمىخواهم . بلكه تو خود خواستى كه من نزد تو بيايم و در حضور تو كتابت كنم و من به سبب نيازى كه به اجرت كار خود داشتم پذيرفتم . بهتر بود با من معامله‌اى به از اين مىكردى . سپس سوگند خورد كه ازآن‌پس در خانهء كس حتى حرفى ننويسد . شنيده‌ام كه علّان زشت روى بود . گويد روزى بر مخنثى گذشتم كه بر روى ديوارى نشسته بود و نخ مىرشت . مرا پرسيد : از كجا آمده‌اى . گفتم : از بصره . گفت : لا إله الّا الله همه چيز عوض شده تاكنون بوزينگان را از مكه و يمن مىآوردند و امروزه از عراق مىآورند . مؤلف گويد : در خبر « علّان » آمده بدون شعوبى . او را قصيده‌اى است در مدح عبد الله بن طاهر كه در آن عجم را بر عرب برترى داده و در آن گويد [ 1 ] :
. . . تمطر العقيان راحته * و له بالجود تهطيل رستمىّ فى ذرى شرف * زانه تاج و اكليل و عليه من جلالته * كرم عد و تبجيل انّ لى فخرا مباءته * فى قرار النّجم مأهول و رجالا شربهم غدق * هم لما حازوا مباذيل كسرويّات ابوّتنا * غرر زهر مقاويل
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : از كفش زر ناب مىبارد . در بخشش چونان ابر بارنده است . در اوج شرف و از تبار رستم است كه ديهيم شاهيش زينت داده است . او را كسوتى است از جلالت و كرم ، كرمى فراوان و مرا افتخارى است كه ستارگان آسمان بازگشتنگاه اوست . مردانى كه فراوان مىنوشيدند و چون چيزى به دستشان مىآمد مىبخشيدند از سوى پدر از نژاد خسروانيم ، پدرانى نيك سيرت و جميل گفتار .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 709 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى