705 - عطاء بن مصعب بن ملط [ 1 ]
به خط ابو منصور ازهرى در كتاب نظم الجمان خواندم كه استاد اصمعى و ابو عبيده مردى بود به نام عطاء ملط از مردم بصره . در نزد او مىنشستند و از او علم مىآموختند .
روزى عطاء شنيد كه اصمعى حلقهء تدريسى دائر كرده و جماعتى بر او گرد آمدهاند . از اين خبر به خشم آمد ، هنگامى كه درسش به پايان رسيد از اصحابش خواست كه همراه او شوند . آنان را از بصره بيرون آورد . در بيرون شهر مردى بود با چند بز كه آنها را مىچرانيد و جبّهاى پشمين بر تن داشت . عطاء ندا داد : قريب . آن مرد پاسخ داد . پرسيد كه پسرت اصمعى چه مىكند ؟ گفت : اصمعى در بصره نزد شماست . عطاء گفت : بدانيد كه اين مرد پدر اصمعى است تا فردا دعوى نكند كه من از بنى هاشم هستم . .
706 - عطاء بن يعقوب بن ناكل
وى يكى از اعيان فضلاى غزنه است از فرزندان تنّاء [ 2 ] . پسر عمش كوتوال يعنى نگهبان قلعه بود و چنين لقب گرفته بود . كوتوال واژهاى هندى است . وى در غياب سلطان آن بلاد به حل و عقد امور مىپرداخت . صاحب سرّ السرور گويد : چون اهل فضل و دانش به ميدان رقابت آيند اين شيخ از همه برتر است و مقامى ارجمندتر دارد و فضلاى خراسان و عراق به برترى او گواهى دهند و ذكر جميل او از غزنه به عراق رفت و از آنجا در سراسر آفاق منتشر شد . شنيدهام كه ديوان شعر او را در مصر به دويست دينار مىخريدند . اشعار عربى و فارسى او در خراسان خواستاران بسيار داشت . و آثار منثور او ميان اكابر كاتبان دست به دست مىگشت . از اوست [ 3 ] :
يا ظبية سلّت ظبى من جفنها * تفرى بها اعناق آساد الورى
ما كنت ادرى قبل جفنك انّ اجفان * الظّباء تكون اجفان الظبى
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 2 : 137 و گويند نام پدرش مصعب بود .
[ 2 ] م : الثناء .
[ 3 ] حاصل معنى : اى آهو وشى كه از چشمانت تيغ نگاه بر كشيدهاى ، و بدان گردن شيران را مىبرى . پيش از آنكه چشمان تو را ببينم نمىدانستم كه تيغ نگاه آهو چشمان همانند لبهء تيز شمشير است .