تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
خود عكرمه را آزاد كرد . عكرمه بر عقيدهء خوارج بود و به شنيدن غنا ميل داشت و گويند كه او به مولاى خود دروغ مىبست و خدا داناتر است . عبد الله بن حارث گويد : بر على بن عبد الله بن عباس داخل شدم ، عكرمه را ديدم بسته بر درگاه آغل . گفتم : با بندهء خود چنين مىكنيد ؟ گفت كه او بر پدرم دروغ مىبندد . ابن مسيّب به غلام خود مىگفت : بر من دروغ مبند همچنان كه عكرمه بر ابن عباس دروغ مىبست . يزيد بن هارون گويد : عكرمه مولاى ابن عباس به بصره آمد ، ايوب سختيانى و سليمان تميمى و يونس بن عبيد نزد او آمدند . عكرمه برايشان حديث مىگفت . در اين حال آواز غنا شنيد . گفت : ساكت شويد تا اين آواز را بشنويم . سپس گفت : خدا نكشدش چه خوب ادا كرد . سليمان و يونس ديگر نزد او بازنگشتند ولى ايوب باز هم نزد او آمد . يزيد بن هارون گويد : ايوب چه كار خوبى كرد . رياشى از اصمعى و او از نافع مدنى روايت مىكند كه كثيّر و عكرمه در يك روز از دنيا رفتند . ابن سلام گويد كه بيشتر مردم بر جنازهء كثير حاضر شدند ، زيرا عكرمه بر عقيدهء خوارج بود . يكى از واليان در صدد دستگيرى او برآمد و او تا پايان عمر در نزد داود بن حصين پنهان بود . مرگ او در سال 107 ، در عصر هشام بن عبد الملك ، بود و در اين هنگام هشتاد سال داشت . از ابو عبد الله مقدّمى روايت شده كه عكرمه غلام ابن عباس بود . ابو عبد الله كنيه داشت . پيش از آن ، از آن حصين بن ابى الحر عنبرى ، جدّ عبيد الله بن حسين عنبرى ، قاضى بصره بود . هنگامى كه ابن عباس از سوى على بن ابى طالب ( ع ) به حكومت بصره آمد عنبرى او را به ابن عباس بخشيد . حافظ ابو احمد گويد : عكرمه ، غلام ابن عباس ، اصلش بربرى بود از مردم مغرب ، همهء علماى پيشين و برخى از متأخرين حديث او را حجت مىآوردند و حديث او در شمار صحاح بود . وى مىگفت چهل سال بر در خانهء ابن عباس فتوا مىدادم و ابن عباس در خانه بود . شعبى مىگفت : كسى را داناتر به كتاب خدا از عكرمه نديدم . سفيان ثورى مىگفت كه تفسير را از چهار تن فرا گيريد : سعيد بن جبير و عكرمه و مجاهد و ضحاك . بعضى نيز عكرمه را كذاب پندارند كه صبح حديثى مىگفت و شب خلاف آن را . ابن عمر به نافع مىگفت : بر من دروغ مبند همان گونه كه عكرمه بر ابن
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 707 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى