691 - عبيد بن مسعده [ 1 ]
معروف به ابن ابى الجليد . مرزبانى گويد : ابو الجليد فزارى منظورى مدنى نامش مسعده بود . پسرش ابن ابى الجليد نحوى از اهل مدينه بود و نامش عبيد بن مسعده .
ابو الجليد اعرابىاى بدوى بود و ، در عين حال ، علامهاى دانا . ضحاك بن عثمان از او روايت مىكند . .
692 - عتّاب بن ورقاء شيبانى [ 2 ]
به خط ابو سعد سمعانى ديدم كه ابراهيم بن نبهان [ 3 ] غنوى به اسناد خود از مبرّد روايت مىكند كه چون مأمون به بغداد آمد و بر اريكهء خلافت استقرار يافت ، يحيى بن اكثم را گفت : دوست دارم مردى بيابم همانند اصمعى كه به اخبار عرب و حوادث ايام آن قوم و اشعارشان آگاه باشد و با من مصاحب شود همان گونه كه اصمعى با رشيد مصاحب بود .
يحيى گفت : پيرى است بدين صفت كه گويى ، او را عتّاب بن ورقاء گويند و از بنى شيبان است . گفت : او را نزد ما بياور . عتّاب بيامد . يحيى گفت : امير المؤمنين مىخواهد كه تو در مجلس او حاضر آيى و با او سخن گويى . عتّاب گفت : من پيرى سالخوردهام و طاقت منادمت او ندارم . يحيى گفت : از اجابت دعوت امير المؤمنين چارهاى نيست . چون عتّاب نزد مأمون آمد گفت : ابياتى گفتهام كه اكنون مىخوانم . و اين بيتها را خواندن گرفت [ 4 ] :
ابعد ستين اصبوا * و الشيب للمرء حرب
شيب و سنّ و اثم * امر لعمرك صعب
مأمون گفت : جاى آن دارد كه اين بيتها به زر نويسند و او را معاف داشت و جايزهاش داد .
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 2 : 131 .
[ 2 ] بعيد است كه اين همان عتاب شيبانى باشد كه از سه تن سخاوتمندان عرب است . زيرا اين عتاب را شبيب خارجى كشته است ( الكامل 3 : 382 ) و ابياتى كه براى مأمون خوانده در اغانى به نام محمد بن حازم باهلى نقل شده ( الاغانى 14 : 100 ) هنگامى كه ابراهيم بن المهدى او را به شراب خوارى دعوت كرد .
[ 3 ] م : تيهان .
[ 4 ] حاصل معنى : آيا پس از شصتسالگى عاشقى كنم و حال آنكه پيرى دشمن آدمى است ، پيرى و سالخوردگى و گناهكارى به جان تو سوگند كه كارى صعب است .