معاويه ، به هنگامى كه معاويه رهسپار عراق بود ، در حيره ديدار كرد . سپس از ابو حاتم سجستانى نقل مىكند كه عبيد بن سريه جرهمى 300 سال عمر كرد و به قولى 220 سال .
گمان ما بر اين است كه در جاهليت زيسته و اسلام را درك كرده و نزد معاويه آمده است .
گويند معاويه از او پرسيد : چند سالهاى ؟ گفت : 210 ساله . معاويه گفت كه اين از كجا مىگويى ؟ گفت : از كتاب خدا ، آنجا كه مىگويد : و جعلنا الليل و النّهار آيتين فمحونا آية الليل و جعلنا آية النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربّكم و لتعلموا عدد السنين و الحساب ( الاسراء 126 ) . معاويه پرسيد از زندگيت چه دريافتهاى ؟ گفت : روزى كه پس از روز ديگر مىآيد و شبى پس از شب ديگر و همه همانند . زندهاى مىميرد و مولودى جاى او مىگيرد ، بعد از هر آسايشى سختى است و پس از هر زيادتى نقصان است . اكنون آزاد است او را مىبينى كه به زودى طوق بندگى بر گردن دارد . گاه از بودن فرزندى خوشحال است و سپس به مرگ او محزون مىشود . اگر زندگان نمىمردند شهرها را گنجاى ايشان نبود و اگر فرزندان زاييده نمىشدند كسى بر روى زمين باقى نمىماند . معاويه پرسيد كه بهترين داراييها چيست ؟ گفت : آنكه سودش بيش باشد و رنج به دست آوردنش اندك .
معاويه پرسيد : زر و سيم چه باشد ؟ گفت : دو سنگاند كه اگر آنها را از زمين بيرون آرى تمام مىشوند و اگر در خزانه نهى افزون نشوند . معاويه گفت : از نشستنت و برخاستنت و خوردن و آشاميدنت و خواب و شهوتت بگوى . گفت : اگر برخيزم آسمان دور مىشود و اگر بنشينم زمين نزديك مىشود و اگر گرسنه شوم چون سگ گزنده شوم و اگر سير گردم نفسم به تنگى افتد اما خوابم : اگر در مجلسى بنشينم خواب به سراغم مىآيد و اگر به خلوت روم از من مىگريزد . و درباره شهوت خود مىگويم اگر مرا ميسر شود ناتوانم و اگر مرا از آن بازدارند خشمگين شوم .
ابن نديم در كتاب الفهرست گويد : عبيد بن شريهء جرهمى رسول خدا ( ص ) را درك كرد ولى چيزى از او نشنيد . وى نزد معاويه رفت . معاويه از او اخبار پيشينيان و ملوك عرب و عجم و سبب اختلاف زبانها و پراكنده شدن مردم در شهرها را پرسيد . او را از صنعاى يمن فرا خوانده بود . معاويه فرمان داد كه هر چه مىگويد بنويسند و به نام او كنند . عبيد تا ايام عبد الملك بن مروان هم زنده بود . از اوست : كتاب الامثال و كتاب الملوك و اخبار الماضيين . ابن نديم گويد كه عبيد بن شرية از كيّس نمرى و پسرش يزيد بن كيّس و كسير جرهمى و عبد ودّ جرهمى روايت مىكند .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 692
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٦٩٢