ابو الحسن على بن حسين باخرزى در دمية القصر آورده است كه هيچ يك از ائمه ادب چون ابن جنى قفل مشكلات را نگشود ، به ويژه ، در علم اعراب كس به پايهء او نرسيد . من نمىدانستم كه او را در شعر نيز دستى تواناست تا مرثيهاى را كه براى متنبّى گفته بود ديدم بدين مطلع :
غاض القريض و اودت نضرة الادب * و صوّحت بعدرىّ دوحة الكتب
ابو الحسن طرائفى گويد كه ابو الفتح بن جنى در حلب نزد متنبى مىرفت و در نحو با او به بحث مىپرداخت ولى به سبب خودخواهى و غرورى كه داشت هرگز چيزى از شعرش را نزد او نخواند و حال آنكه متنبى مىگفت كه ابو الفتح مردى است كه قدرش را بسيارى از مردم نشناختهاند . روزى در شيراز معنى اين بيت از شعرش را از او پرسيدند :
و كان ابنا عدو كاثراه * له يائي حروف انيسيان
متنبى گفت : اگر دوست ما ابو الفتح در اينجا بود آن را تفسير مىكرد .
ابو الفتح بن جنى يك چشمش نابينا بود ، دربارهء دوستى كه از او روى گردان شده بود چنين گفت [ 1 ] :
صدودك عنّى و لا ذنب لى * دليل على نيّة فاسده
فقد و حياتك مما بكيت * خشيت على عينى الواحده
و لو لا مخافة الا اراك * لما كان فى تركها فائده
ابن جنى چهل سال مصاحب ابو على فارسى بود . سبب آن بود كه ابو على فارسى در موصل به مسجدى گذشت كه ابو الفتح تدريس نحو مىكرد و او هنوز جوان بود . ابو على در علم صرف از او سؤالى كرد كه ابو الفتح در پاسخ درماند . ابو على گفت : در غورهاى
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : روى گردانيدن تو از من درحالىكه مرا گناهى نيست دليل بر آن است كه نيت تو با من بد شده .
به جان تو سوگند كه از گريستن در فراق تو بر اين يك چشمى كه دارم مىترسم . اگر از ترس آن نبود كه تو را نبينم ، مىگفتم در بودن آن فايدتى نيست .