تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
دهد . اسحاق گفت : عجبا براى بريدن گوشت اندوهگين شده‌اى وقتى چنين سخنانى بر زبان مىآوردند داشتن گوش را چه فايدت . بار ديگر متوكل او را به خدمت فرا خواند و هر بار كه ندايش مىداد از روى مزاح مىگفت يا عبيد . نجاح بن سلمه را گفتند كه ابو عبد الله بن حمدون در نزد متوكل از او به بدى ياد كرده . روزى نجاح او را ديد و گفت شنيده‌ام در حضور امير المؤمنين مرا عيب كرده‌اى . دوست دارى كه سخنى را كه در خلوت گفتى به او خبر دهم « كه آيا با اين بلا كه بر سر من آورده باز هم او را دوست بدارم به خدا سوگند هر وقت دست بر گوشم مىنهم كينهء او در دلم تازه مىشود » . ابن حمدون گفت : به طلاق زن تعهد مىكنم كه ازاين‌پس در حضور او جز ذكر جميل تو نكنم . پدرش ملقب به حمدون ، نديم معتصم و پس از او نديم واثق بود . چون واثق بمرد حمدون به منادمت متوكل درآمد . روزى متوكل « فريده » كنيز برادرش واثق را بخواند عودى به دستش داد و گفت بخواند و بنوازد . فريده آوازى كه به ندبه و نوحه مىمانست بخواند . حمدون نيز اظهار اندوه مىكرد . متوكل دريافت كه اين اندوه كه بر چهرهء او هويدا شده به سبب مرگ واثق است . او هركس را كه براى واثق غمگين مىشد سخت مىآزرد ، پس فرمان داد كه او را به سند تبعيد كنند و سيصد تازيانه هم بزنند ولى پيكر او برهنه نسازند زيرا تحمل تازيانه‌ها را نداشت . حمدون سه سال در تبعيدگاه بماند و متوكل نيز فريده را به زنى گرفت و فرزندش ابو الحسن از اوست . حمدون بن اسماعيل گويد روزى معتصم مرا فرا خواند ، به مجلس او درى كوچك باز مىشد ، ناگاه در تكان خورد و زنى سپيد روى و زيبا و خوش اندام كه رطلى شراب در دست و دستمالى بر گردن داشت وارد شد . معتصم گفت : اى حمدون لحظه‌اى چند در بيرون بپاى تا تو را بخوانم . من برفتم لحظه‌اى ديگر مرا به مجلس فرا خواند و ما گرم صحبت شديم . در اين حال از همان در زنى سبزه روى با رنگى دلپسند در آمد . رطلى شراب به دست داشت . جامى ريخت و او را داد . معتصم مرا گفت : به همان جا كه رفته بودى بازگرد . من بيرون آمدم و در دهليز نشستم ، ساعتى بعد مرا فرا خواند . من باز هم با او به گفتگو نشستم . باز در تكان خورد و زنى زيباتر از آن دو به درون آمد دستمالى در يك دست و رطلى شراب به دست ديگر داشت . معتصم از من خواست كه باز هم از
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 75 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى