تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مجلس بيرون روم و ساعتى بعد مرا فرا خواند ، سپس گفت : آيا اينان را شناختى ؟ گفتم : پناه بر خدا اگر كسانى را كه در پرده سراى امير المؤمنين هستند بشناسم . گفت : آن نخستين دخت بابك خرمى بود و آن ديگر دخت مازيار و سومى دخت بطريق عمّوريه . اى حمدون اين نهايت قدرت پادشاهى است . اما ابو محمد بن حمدون ، جحظه تولد او را سال 237 گفته . وى در بغداد در رمضان سال 309 وفات كرد . نديم معتمد و از خواص او بود . و اما ابو العنبس بن ابى عبد الله حمدون يكى از مغنّيان مشهور بود و پسرش ابراهيم بن ابى العنبس نيز در خواندن و نواختن سر آمد بود . اينان از نديمان خلفاى بنى حمدون بودند . جحظه در امالى خود گويد كه ابو عبد الله بن حمدون مرا گفت كه حساب كردم كه در مدت خلافت متوكل ، كه چهارده سال بود و چند ماه ، سيصد و شصت هزار دينار به من رسيد ولى آنچه در زمان خلافت مستعين به من رسيد با آنكه سه سال و چند ماه خلافت كرد بيش از آن بود كه در ايام خلافت متوكل مرا ارزانى شد . سپس مستعين خلع شد و او را به واسط فرستادند و ابو عبد الله از همه چيز جز لقمه نانى محروم شد . روزى هواى نبيد در سرش افتاد ، دايه‌اش نزد مردم واسط رفت و ماجرا باز گفت . يكى از بازرگانان گفت هر روز پنج رطل نبيد دوشاب مىدهم و هر روز در نهان مىفرستاد ، تا او را از واسط به قاطول بردند و در آنجا كشتند .

47 - احمد بن ابراهيم بن ابى عاصم لؤلؤى [ 1 ]

ابو بكر زبيدى گويد كه از نحويان قيروان ابن ابى عاصم بود . از علماى نقّاد . در زبان عربى و غريب لغات و نحو حافظه‌اى توانا داشت . اكثر ديوانهاى عرب را شرح نمود . بنا بر قول زبيدى به سال 318 ، در چهل و شش‌سالگى ، بمرد . از ملازمان ابو محمد مكفوف نحوى بود [ 2 ] . از او فرا گرفت و در سؤالهايى كه از او مىكردند هم در علم و هم در بيان صادق بود . او را تأليفى است در باب ضاد و ظاء . شعر نيز نيكو مىگفت . پدرش توانگر بود و او كسى را براى گرفتن صله يا جايزه‌اى مدح نگفت . در اواخر شعر را ترك كرد و به طلب
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 1 : 27 ، الوافى 6 : 198 ، بغية الوعاة 1 : 293 ، طبقات الزبيدى : 234 . [ 2 ] يعنى عبد الله بن محمود المكفوف . ذكر او گذشت .