حديث و فقه روى نهاد . از اوست [ 1 ] :
أيا طلل الحيّ الذين تحمّلوا * بوادي الغضا كيف الأحبّة و الحال
و كيف قضيب البان و القمر الذي * بوجنته ماء الملاحة سيّال
كان لم تدر ما بيننا ذهبيّة * عبيرية الأنفاس عذراء سلسال
و لم أتوسّد ناعما بطن كفّه * و لم يحو جسمينا مع اللّيل سربال
فلمّا استقلّت ظعنهم و حد وجهم * دعوت و دمع العين في الخدّ هطّال
حرمت مناي منك إن كان ذا الذي * تقوّله الواشون عنّي كما قالوا
بيت آخر تضمين بيتى است از عبد الله بن محمد قاضى معروف به خلنجى خواهرزاده علويّهء مغنّى و او گفته است « برئت من الإسلام إن كان ذا الذي . . . » چون علويّه اين بيت در حضور مأمون خواند مأمون پرسيد : اين بيت از كيست ؟ گفت از قاضى دمشق خلنجى مأمون فرمان داد قاضى را حاضر آورند . هنگامى كه قاضى وارد شد مأمون نبيذ مىنوشيد . خلنجى را گفت آن بيت را بخوان كه گفتهاى [ 2 ] :
برئت من الإسلام إن كان ذا الذي * تقوّله الواشون عنّي كما قالوا
خلنجى گفت : يا امير المؤمنين اين شعرى است كه در نوجوانى گفتهام و اكنون بيش از
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى ويرانههاى محلهاى كه مردم آن به وادى الغضا كوچ كردند ، حال ياران چگونه بود ؟ آن شاخهء درخت بيد مشك و آن ماه كه آب ملاحت در رخسارش جارى بود چگونه بود . گويى هرگز جامهاى بادهء زرين و عنبرين بوى و بكر چون آب چشمه روان در ميان ما به گردش در نيامده بود . و گويى كه من هرگز سر بر كف دستهاى نرمش ننهادهام و گويى به هنگام شب يك تنپوش جسم ما را نپوشانده است ، چون سفرشان فرا رسيد و كجاوههايشان مهياى حركت شد من دعا كردم درحالىكه اشكهاى من بر گونهام ريزان بود . از آرزويى كه از تو دارم محروم شوم اگر تهمتى كه سخنچينان بر من مىبندند چنان باشد كه آنان مىگويند .
[ 2 ] حاصل معنى : بيزارم از اسلام اگر آنچه سخنچينان دربارهء من گفتهاند آن چنان باشد كه آنها گفتهاند .