هزار و چهار صد است و خماسى يازده هزار و هفتصد و نود و سه هزار و ششصد است .
گويند كه ما ( ايرانيان ) در فضيلت لغت و نحو و عروض آن شريك بودهايم زيرا آنها را خليل از نهانگاهشان بيرون آورده و او از ما بود .
سيرافى گويد : خليل در تصحيح قياس و استخراج مسائل نحو و تعليل آن سر آمد همگان بود . از ابو عمرو بن العلاء علم آموخت و از او و ايوب و عاصم احول و جز آن دو روايت مىكند . اصمعى و سيبويه و نضر بن شميل و ابو فيد مؤرّج سدوسى و على بن نصر جهضمى و جز ايشان از او علم آموختند . او نخستين كسى است كه قواعد عروض را استخراج كرد و به ضبط لغت و تحقيق در اشعار عرب پرداخت . گويند كه او در مكه دعا كرد كه خدايش علمى دهد كه تا آن زمان به كس نداده باشد . چون از مكه بازگشت درهاى علم عروض به رويش گشوده شد . آشنايى او به ايقاع سبب كشف علم عروض شد . خليل شعر هم مىگفت ولى قطعاتى كه مىسرود از دو سه بيت تجاوز نمىكرد .
سفيان ثورى مىگفت : هركس خواهد كه به مردى بنگرد كه از زر و مشك آفريده شده به خليل بن احمد بنگرد . و نضر بن شميل مىگفت كه ما همواره در مقايسه بين ابن عون و خليل بن احمد بوديم كه كدام يك در زهد و عبادت بر ديگرى پيشى دارد ؟ و مىگفت كسى را بعد از خليل كه به سنت آگاهتر از ابن عون باشد نديديم و نيز مىگفت كه دنيا از علم خليل و كتب او بهرهمند شد و او در خانهاى نيين زندگى مىكرد و توجهى به آن نداشت . يك سال به حج مىرفت و يك سال به غزا . خليل زاهدى بود ، بريده از دنيا و پيوسته به خدا . و مىگفت كه اگر اين طايفه اولياى خدا نباشند خدا را ولىاى نخواهد بود .
از آثار اوست : كتاب الايقاع ، كتاب الجمل ، كتاب الشواهد ، كتاب العروض ، كتاب العين در لغت - گويند كه اين كتاب از آن ليث بن نصر بن سيار است كه خليل بخشى از آن را نوشته و ليث بن نصر تكميلش كرده است - و كتاب فائت العين و كتاب النّغم و كتاب النقط و الشكل و جز آنها .
گويند خليل بيتى را تقطيع مىكرد تشتى يا چيزى شبيه به آن نهاده بود و با چوب بر آن مىزد و مىگفت فاعلن مستفعلن فعولن . چون برادرش او را در آن حال ديد به مسجد دويد و به مردم گفت : برادرم ديوانه شده . مردم به خانه او آمدند و او را در حال تقطيع
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٥٣٩