مؤلف گويد : اين قول در نظر من صحيح است زيرا همه او را خليل بن احمد گفتهاند و در نسب او چيزى جز اين نيفزودهاند . اگر عرب مىبود نسب چون اويى براى علماى انساب ، كه حتى نسب مردم فرومايه و گمنام را مىنويسند ، مخفى نمانده بود . چگونه است كه يكى از آن همه شاگردان كه اخبار و اشعارش را نوشتهاند ، از نسب او نپرسيده است .
حمزة بن حسن اصفهانى در كتاب الموازنه بين العربية و العجمية گويد كه عرب را بر ديگر امتها فضيلت است زيرا علماى لغتشان الفاظ آنها را در كتب ضبط كردند و علماى ايرانى هم مدعى شدند كه در اين فضيلت با آنان مشاركت دارند و پندارند كه لغت عربها پراكنده بود و دستخوش تباهى و بىهيچ نظامى تا آنگاه كه فيلسوف دولت اسلام خليل بن احمد فرهودى ظهور كرد . اصل او ايرانى بود زيرا از فراهيد يمن بود از بقاياى ايرانيانى كه يمن را براى كسرى فتح كردند . نياى خليل هم از آنان بود . خسرو او را براى انتظام دادن بر لشكر و هرز قرار داد . او در يمن ماند و در آنجا فرزندانش به وجود آمدند و با قبايل ازد ازدواج كردند و ازد آنها را از خود خواند ، به سبب هم بلد بودن و قرابت .
خليل سيبويه را به نزد خود داشت تا از تحصيل فراغت يافت و با آنكه خليل ايرانى بود از مفاخر عرب به شمار است . گويند خليل عرب را سه خدمت كرد كه اين سه خدمت از هيچ عربى ديده نشده يكى راه و روشى كه به شاگردش سيبويه در تأليف كتابش آموخت كه چگونه همهء نحو را به چند باب تقسيم كند و ابواب را به اجناس و اجناس را به انواع تقسيم نمايد تا چيزى كه در حد يك معجزه است پديد كند و زبان عرب را تحت قواعدى در آورد كه از خطا و لحن محفوظ بماند . دوم آنكه براى اشعارشان ميزانى ترتيب داد كه همان علم عروض است . اثر او در اختراع اين علم چون اثر فيلسوف ارسطاطاليس است در اختراع علم منطق . سوم گرد آوردن لغت آنهاست در كتابى كه آن را كتاب العين ناميده است . و اين كتاب را به روش مخارج حروف ساخته و حكمتى در آن آشكار ساخته كه همانند آن براى حكماى يونان ميسر نگرديده . چون از بيان مخارج حروف فراغت يافت به احصاى ابنيهء اسمها و فعلها پرداخت . او گويد كه عدد ابنيهء كلام عرب ، اعم از مهمل و مستعمل ، بنا بر مراتب چهارگانهء آن ثنايى و ثلاثى و رباعى و خماسى بدون تكرار دوازده هزار هزار و سيصد و پنج هزار و چهار صد و دوازدهتاست . ثنايى هفتصد و پنجاه و شش است و ثلاثى نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش است و رباعى چهار صد و نود و يك
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٥٣٨