ولى المهابة فى الاحبّة و العدا * و كاننى اسد له تامور
غرثت حليلته و اخطأ صيده * و له على لقم الطريق زئير
من از هيبت او به لرزه افتادم و در چشمم بزرگ آمد . با خود گفتم : خداى را شكر كه مرا از شر تو دور داشت . خلف ابو محمد يزيدى را هجو كرده است .
461 - خلف بن احمد بن محمد [ 1 ]
محمد فرزند خلف بن ليث بن خلف بن فرقد ابو احمد غربى بود ، ملك سيستان در ايام سلطان محمود بن سبكتكين . عالم و فاضل و اديب بود . شعرا به قصد او بار سفر مىبستند . در آغاز بر مذهب اهل رأى بود . هم كيشانش او را به قتل مخالفانشان وادار مىكردند و او هزاران كس را بدين سبب بكشت . يحيى بن عماره كه در اين هنگام در سيستان بود با قافلهاى خود را به هرات رسانيد زيرا بر جان خود بيمناك شده بود . سپس امير خلف بن احمد از مذهب اهل رأى به مذهب اهل حديث گراييد و خلق كثيرى را از اهل رأى به قتل آورد . در تفسير قرآن كتاب بزرگى نوشت در صد و بيست مجلد و او راست كتابى در تعبير رؤيا به نام تحفة الملوك .
وى در سال 399 در گذشت . سبب مرگش آن بود كه سلطان محمود بن سبكتكين او را بگرفت و در قلعهاى حبس كرد . او را دارويى داد كه به خوابش كرد . موكلين پنداشتند كه مرده است . او را در تابوتى نهادند و نزد خاندانش بردند . اين خبر به محمود رسيد . بار ديگر او را بگرفت و با او همان كرد كه بار نخست كرده بود . سلطان فرمان داد كه او را در تابوتى بگذارند و درش را ببندند . چنين كردند و او بمرد .
462 - خلف بن مختار طرابلسى مغربى [ 2 ]
عالم به نحو و لغت . در علم خود بخل مىورزيد . به سال 290 در گذشت .
هامش
[ 1 ] المختصر و نيز بنگريد به الوافى 13 : 364 ، 365 ، سير الذهبى 17 : 116 ، عبر الذهبى 3 : 70 ، معجم البلدان ( سجستان ) ، الانساب و اللباب ( السجزى ) ، الشذرات 3 : 156 ، تاريخ ابن اثير ( صفحات من الجزء التاسع ) .
[ 2 ] اين شرح حال از المختصر است و نيز بنگريد به طبقات الزبيدى : 348 ، الوافى 13 : 360 ، بغية الوعاة 1 : 556 .