تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
كرد و در هر شب يك بار قرآن را ختم مىنمود . يكى از ملوك براى او مالى گزاف فرستاد تا دربارهء بيتى كه در آن ترديد داشتند چيزى بگويد و او ابا كرد . خلف را ديوان شعرى بود كه به دست ابو نواس افتاد و از آثار اوست كتاب جبال العرب . وى به سال 180 وفات كرد . اصمعى گويد : [ 1 ] ما در مجلس مهمانى بوديم ، ابو محرز خلف احمر هم بود . در آن مجلس ابن مناذر شاعر خلف را گفت : اگر نابغه و امرؤ القيس و زهير مرده‌اند شعرشان جاويد مانده است . شعر مرا هم به شعر آنان قياس كن و دربارهء آن به حق قضاوت نماى . خلف خشمگين شد و كاسه‌اى پر از آش برگرفت و به سوى او انداخت . ابن مناذر غضبناك برخاست . پندارم كه ازآن‌پس او را هجو كرده باشد . ابن سلّام گويد : [ 2 ] خلف مرا گفت كه من نام بشار بن برد را شنيده بودم و او را نديده بودم . روزى از بيان و سرعت جواب و نيكويى شعرش سخن رفت . خواستم تا چيزى از شعرش را برايم بخوانند . خواندند و من چندان نپسنديدم . گفتم : مىروم و او را از مركب دعاويش فرو مىكشم . نزد او شدم . ديدم كه بر در خانهء خود نشسته بود . مردى بود زشت روى و ستبر اندام . گفتم : خدا لعنت كند كسى را كه به اين مرد ارج نهد . زمانى ايستادم و به تأمّل در او پرداختم . در اين حال مردى آمد و گفت : فلان در نزد امير محمد بن سليمان تو را تحقير كرده و دشنام داده . بشار گفت : حقيقت مىگويى ؟ گفت : آرى . بشار سر به زير افكند . آن مرد نشست ، من هم نشستم . مردم مىآمدند و سلام مىكردند . بشار جوابشان را نمىداد . آنان همچنان او را مىنگريستند كه رگهايش عرق برمىآورد . ساعتى گذشت و او با صداى رسا و فخيم اين بيتها را خواند [ 3 ] :
نبئت نائك امّه يغتابنى * عند الامير و هل عليّ امير ؟ نارى محرقة و بيتى واسع * للمعتفين و مجلسى معمور
هامش
[ 1 ] الاغانى 18 : 108 . [ 2 ] الاغانى 3 : 185 ، نور القبس : 75 . [ 3 ] حاصل معنى : خبر يافتم كه آن زناكننده با مادرش مرا نزد امير غيبت كرد آيا بر سر من اميرى هست ؟ آتشم فروزان است و در خانه‌ام براى خواهندگان باز است و مجلسم آباد است . مهابت من هم در دل دوستان است و هم دشمنان . گويى شيرى هستم كه او را جفتى است و آن جفت گرسنه شده و آن شير صيدى به چنگ نياورده و اكنون در وسط راه ايستاده و نعره مىزند .