تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩

450 - خالد بن يزيد مكدى [ 1 ]

وى از موالى بنى مهلّب بود . او را خالويه مكدى مىگفتند . اديب و خوش‌سخن بود ولى بخيل و گدا طبع و بسيار توانگر . سخنورى بليغ و قصه‌پردازى هوشمند بود . قصه‌گويانى چون ابو سعيد مداينى و ابو سليمان اعور از پروردگان او بودند . خالد بن يزيد را وصيت نامه‌اى است به پسرش بس طولانى ، حاوى لطائف و غرايبى .

451 - خالد بن يزيد [ 2 ] كاتب [ 3 ]

ابو الهيثم ، در بغداد مىزيست و اصلش از خراسان بود . شاعرى مشهور بود با شعرى لطيف . كاتب لشكر نيز بود . محمد بن عبد الملك زيّات در يكى از ثغور او را امارت داد . خالد در راه كه مىرفت شنيد كه زنى مغنّى آوازى سوزناك مىخواند . خالد به آواز او گريستن گرفت و بىهوش بر زمين افتاد . چون به هوش آمد در عقلش خلل آمده بود . بعضى گويند بر كنيزى از آن يكى از بزرگان بغداد عاشق شده بود و به دو دست نتوانست يافت و اين سبب جنونش شد و بعضى گويند كه سودا بر او غلبه يافته بود و نيز گويند [ 4 ] امردان را دوست مىداشت و هر چه به دستش مىافتاد صرف آنان مىكرد و بعضى مىگويند شاهدى به نام عبد الله را مىخواست كه ابو تمام طائى را هم طبع به دو مايل بود . خالد در وصف او غزلهايى سروده بود . چون ابو تمام از آن شعرها آگاه شد او را پاسخى داد و از جمله گفت [ 5 ] :
شعرك هذا كلّه مفرط * فى برده يا خالد البارد
اين بيت بر زبان كودكان افتاد و هر وقت او را مىديدند بانگ مىكردند : يا خالد البارد تا كارش را به جنون كشاندند . ابن ابى سلالهء [ 6 ] شاعر گويد : سالى به بغداد شدم . در كوچه به مردى رسيدم كه شالى بر كمر بسته بود و قلنسوهء سياهى بر سر داشت و سوار بر نى بود و كودكان در پى او افتاده
هامش
[ 1 ] كتاب البخلاء : 39 - 46 . [ 2 ] م : زيد [ 3 ] تاريخ بغداد 8 : 308 ، طبقات ابن المعتز : 405 ، الاغانى 20 : 234 ، المنتظم 5 : 35 ، الوافى 13 : 278 ، الفوات 1 : 401 ، بغية الطلب 6 : 121 ، ابن خلكان 2 : 232 ، النجوم الزاهرة 3 : 139 . [ 4 ] الاغانى 20 : 241 و ديوان او 502 . [ 5 ] شعر تو بسيار سرد است ، اى خالد سرد . [ 6 ] حمزة بن ابى سلالهء كوفى چنان‌كه در اغانى آمده است 20 : 242 .