مىداد . ميان او و عبد الملك بن مروان همواره كشاكش بود . روزى برادرش عبد الله بن يزيد با وليد بن عبد الملك در مسابقه اسب مىتاخت . [ 1 ] عبد الله پيش افتاد . وليد بيامد و اسبان عبد الله رم داد . عبد الله نزد برادر خود خالد رفت و گفت : امروز تصميم گرفتم كه وليد را بكشم ، خالد گفت : تصميمى نابجا گرفتهاى ، چگونه آهنگ قتل فرزند امير المؤمنين و ولى عهد مسلمانان را مىكنى ؟ عبد الله ماجرا باز گفت : خالد گفت : من چارهء اين كار كنم . پس بر عبد الملك داخل شد و وليد نزد پدر بود . خالد گفت : وليد فرزند تو اسبان عبد الله پسر عمّ خود را رم داده و آنها را به بازى گرفته و اين كار بر عبد الله گران آمده . عبد الملك اين آيه برخواند :
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
( النمل ، 34 ) . و خالد در پاسخ اين آيه را خواند :
إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً
( الاسراء ، 16 ) . عبد الملك گفت : عبد الله نيكو مردى است هرچند در سخن او عيب است . خالد گفت : سخن وليد هم از عيب عارى نيست . عبد الملك گفت : اگر در سخن وليد عيب است برادرش سليمان است ، خالد گفت : اگر در سخن عبد الله عيب است برادرش خالد است . و اين محاجات به درازا كشيد . تا عبد الملك پسر را گفت : پسر عمت را اكرام كن كه پدرش پدرت را اكرام مىكند و جدّش جدّ تو را اكرام مىكرده .
خالد را پرسيدند : نزديكترين چيز چيست ؟ گفت : اجل ، پرسيدند : به چه كار بيشتر اميد توان بست ؟ گفت : عمل . و نيز پرسيدند : دنيا چيست ؟ گفت : ميراث گذشتگان . بايد هر عزيزى از ذلت حذر كند و هر توانگرى از بينوايى كه بسا عزيزان كه ذليل شدهاند و بسا توانگران كه بينوا گشتهاند . كسى كه همواره با ديگران مجادله كند و لجاجت ورزد و تنها رأى و نظر خود را پسندد زيانمنديش بر كمال است . پرسيدند : چرا از مردم بريدى و در خانه نشستى ؟ گفت : آيا نه اين است كه مردم مشتى حسودانند اگر به نعمتى رسى و شماتتكنندهگانند اگر نكبتى رسد .
از كتبى كه به او نسبت دادهاند در كيميا ، يكى سرّ البديع فى فكّ الرّمز المنيع است و كتاب الفردوس و رسالههاى ديگر .
خالد بن يزيد به سال 90 و به قولى 85 در گذشت .
هامش
[ 1 ] تهذيب ابن عساكر 5 : 121 - 122 ، المصوره : 584 .