فللطّير فى ذراه و كور * و تذكّر ربّ الخورنق اذا اشرف
يوما و للهدى تفكير * سرّه ماله و كثرة ما يملك
و البحر معرضا و السّدير * فارعوى قلبه و قال و ما غبطة
حىّ الى الممات يصير * ثم بعد الفلاح و الملك و النعمة
وارتهم هناك قبور * ثم صاروا كانّهم ورق جفّ
فالوت به الصّبا و الدّبور
هشام گريست تا ريش و عمامهاش تر شد . سپس فرمود تا آن بساط برچيدند و همه خويشان و دوستانش كه در آنجا بودند بروند . و خود در قصرش نشست . موالى و حشم او نزد خالد بن صفوان آمدند و گفتند كه با امير المؤمنين چه كردى ؟ عيش بر او منغّص ساختى و مجلس سورش را بر هم زدى . خالد گفت : از نزد من دور شويد ، با خداى خود عهد كردهام كه با پادشاهى سخن نگويم مگر آنكه خداى عزّ و جل را به ياد او آورم .
در ترجمهء حال حميد الارقط آورديم كه ابو عبيده گفته بود كه خالد بن صفوان با همه فضل و جلالتش يكى از بخيلان چهارگانه عرب بود . از سخنان اوست :
اگر امير تو را برادر خود خواند تو او را سرور خود بدان و مباد كه اين دوستى سبب غفلت تو شود . داراييت را به دوستت بذل كن و خوشروييت را به آشنايت و نيك محضريت را به همهء مردم و عدالتت را به دشمنت و به دين و عرض و آبرويت همواره بخل بورز . سزاوارترين مردم به عفو تواناترين آنهاست به عقوبت كردن .
كمخردترين مردم كسى است كه به زيردستان خود ستم روا دارد . حاجت خود را در غير موقعش طلب مكن و از كسى كه اهليت آن را ندارد برآوردن آن را مخواه . هر چه را كه سزاوار آن نيستيد مخواهيد كه سزاوار منع گرديد . خالد بن صفوان به سال 135 وفات كرد .