كجاست ؟ و در طلب چه بايد بود ؟ گفت : دو راه در پيش است . خواهى بر تخت پادشاهيت مىمانى و در هر حال چه غم و چه شادى در اطاعت پروردگارت خواهى بود و خواهى كه ترك تاج و تخت مىكنى و جامههاى فاخر از تن به در مىكنى و پشمينه مىپوشى و در گوشهء كوهى به عبادت مىپردازى تا اجلت فرا رسد . گفت : فردا بامداد پگاه در سراى مرا بكوب تا تو را خبر دهم كه چه تصميم كردهام . اگر راه اول گزيده باشم تو وزير من باشى . اگر راه دوم را ، تو در سير و سفرهايم رفيق راه من خواهى بود . سحرگاه آن مرد در خانه را بزد . پادشاه را ديد كه تاج از سر بنهاده و جامههاى شاهانه از تن بركنده و پشمينه پوشيده و مهياى سياحت است . هر دو در كوهى به عبادت نشستند تا مرگشان در رسيد . و اين چنان است كه عدىّ بن زيد العبادى گويد [ 1 ] :
ايّها الشّامت المعيّر بالدّهر * ا انت المبرّأ الموفور
ام لديك العهد الوثيق من الايام * بل انت جاهل مغرور . . . ؟
اين كسرى كسرى الملوك انوشروان * ام اين قبله سابور ؟
و بنو الاصفر الكرام ملوك الروم * لم يبق منهم مذكور
و اخو الحضر اذ بناه و اذ دجلة * تجبى اليه و الخابور
شاده مرمرا و جلّله كلسا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى كسى كه شماتت مىكنى و بر روزگار عيب مىگيرى آيا تو خود از عيب مبرايى يا آنكه روزگار با تو پيمانى استوار بسته ؟ نه ، تو نادان و فريب خوردهاى ، كجاست خسرو ، خسرو پادشاهان انوشيروان يا كجاست شاپور كه پيش از او بود ؟ بنى اصفر پادشاهان روم كجايند ؟ هيچ يك از آنان را چيزى در خاطر كس نمانده . صاحب حضر كه آن قصر را برآورد و دجله و خابور سيرابش مىكردند به كجا رفت ؟ قصر را از مرمر و صاروج برآورد و پرندگان را بر بالاى آن آشيانهها بود . و ياد كن خداوند خورنق را زمانى كه بر بام قصر فرا رفت .
آرى انديشيدن سبب هدايت شود . مال و پهناورى كشورش او را شادمان ساخت هم دريا روياروى او بود و هم كاخ سدير . دلش از بيم لرزيد و گفت كسى را كه بايد به راه مرگ رود چه شادمانى است ؟ بعد از آن مال و ملك و نعمت گورها آنان را در خود نهان ساخت . سپس همانند برگ خشكى شدند كه بادهاى شمال و جنوب آنها را به هر سو مىرانند .