تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
صفى سلافها الرّاووق * مرّة قبل مزجها فاذا ما مزجت لذّ طعمها من يذوق * و طفا فوقها فقاقيع كالدّرّ صغار يثيرها التّصفيق * ثم كان المزاج ماء سحاب لا صرى آجن و لا مطروق
هشام به وجد و طرب آمد و گفت : آفرين ، اى زن جامى به او ده . جامى داد و ثلث عقلم برفت و گفت : تكرار كن . باز هم خواندم چنان به وجد آمد كه از جاى خود بشد . به آن زن ديگر بار گفت : جامى ديگرش ده . جامى ديگر نوشيدم و ثلث ديگر از عقل من بشد . با خود گفتم : اگر جام سوم را بنوشم ، رسوا مىشوم . هشام گفت : حاجت خود بخواه گفتم : هر چه باشد ؟ گفت : آرى . گفتم : يكى از آن دو كنيزك را خواهم . گفت : هر دو را به تو بخشيدم با همهء زر و زيورشان . سپس به اوّلى گفت : جامى به او ده . او مرا جامى داد كه بىهوش بيفتادم تا بامداد شد . بيدار شدم دو كنيزك در كنار سرم بودند و چند خادم كه در دست هر يك كيسه‌اى از زر بود . يكى از آنان گفت : امير المؤمنين سلام مىرساند و مىگويد : اينها را برگير تا در زندگى تو گشايش افتد . آن كيسه‌ها و آن دو كنيزك را برگرفتم و به خانهء خويش بازگشتم . هيثم بن عدىّ گويد : كسى را نديدم عالم‌تر از حماد به كلام عرب . اصمعى گويد : حماد عالم‌ترين مردم بود ، هرگاه به اشعار و اخبارى كه روايت مىكند چيزى نيفزايد يا از آنها چيزى نكاهد . او متهم بود كه خود شعر مىگويد و آن را به شاعران عرب نسبت مىدهد . مفضّل ضبّى گويد : حماد به سبب تبحرى كه در لغت و شعر و شيوه و سبك شاعران عرب داشت ، شعرهايى مىسرود به سبك و سياق آنان و در شعر عرب داخل مىنمود . اين شعر به نام قدما در عالم منتشر مىشد . تنها ناقدان عالم و بصير شعر منحول را از غير منحول تشخيص مىدادند . ابو جعفر احمد بن محمد نحّاس گويد : حماد كسى بود كه هفت قصيدهء طولانى ( معلقات سبع ) را گردآورد . و البته ثابت نشده كه آنها را به كعبه آويخته بوده‌اند . اخبار حماد بسيار است و ما اندكى از آن را آورديم . تولد او سال 95 بود و وفاتش در سال 155 .