خواطر كطراز البرق فى الظلم * و ان توالى صياح الناعقين على
اذنى عرتنى منه لكنة العجم
و نيز گويد [ 1 ] :
لعمرك ما الحياة و ان حرصنا * عليها غير ريح مستعاره
و ما للرّيح دائمة هبوب * و لكن تارة تجرى و تاره
و نيز [ 2 ] :
شرّ السّباع الضّوارى دونه وزر * و الناس شرّهم ما دونه وزر
كم معشر سلموا لم يؤذهم سبع * و ما ترى بشرا لم يؤذه بشر
428 - حمدان بن عبد الرحيم اثاربى [ 3 ]
ابو الفوارس منسوب به يكى از قراء حلب به نام معراثا الاثارب و آن قريه از آن او بود و فرزندانش اكنون به آنجا نقل كردهاند . او يكى از ادبا و شعراى نوشخوار و لذتجوى و از نويسندگان و پزشكان بود . همواره در طلب علم بود و به مجلس ادبا و علما حاضر مىشد و هركس از آن طايفه را مىديد با او معاشرت مىكرد . وى به سال 542 وفات كرد .
برادرزادهاش ، كه او نيز حمدان ناميده مىشد ، گويد كه روزى عمويم حمدان بن عبد الرحيم با جماعتى در مجلسى در معرّه نشسته بودند . مغنيهاى به نام ست النظر با آنها بود . پاسى از شب كه گذشت مجلسيان پراكنده شدند و عمويم نيز به بسترى كه رئيس
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : به جان تو سوگند كه زندگى هر چند بدان آزمند باشيم چيزى جز بادى عاريتى نيست و باد هميشه نمىوزد . گاه مىوزد و گاه از وزيدن بازمىايستد .
[ 2 ] حاصل معنى : براى رهايى از بدترين درندگان مىتوان پناهگاهى جست ولى مردم بدتر از آنهايند كه در برابر آزارشان پناهگاهى نيست . بسيار كسان كه از آسيب درندگان در امان ماندند و تو انسانى نمىبينى كه انسان ديگرش آزار نرسانده باشد .
[ 3 ] مصورة ابن عساكر 5 : 284 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 434 . ( ياقوت از آنجا برگرفته ) . و نيز معجم البلدان ذيل اثارب 1 : 114 - 115 .