نديدم كه از عبد الوارث فصيحتر باشد مگر حمّاد بن سلمه . حمّاد مىگفت : هركس حديث مرا غلط ادا كند بر من دروغ بسته . حماد در مسجد جامع بر حسن بصرى گذشت .
او را وا گذاشت و آنجا نشست كه اصحاب ادب عرب نشسته بودند . با آنكه حسن بصرى در عربيت بر همه مقدم بود و در حديث نيز از ثقات بود . عمرو بن سلمه گويد : از حماد بن سلمه بيش از ده هزار حديث نوشتم و ابن مدينى گفت كه يحيى بن ضرير ده هزار حديث از حمّاد نوشته بود . اسحاق بن طبّاع گويد كه سفيان بن عيينه مرا گفت كه علما بر سه گونهاند آنكه هم به خدا عالم است و هم به علم و عالمى كه به خدا عالم است و به علم عالم نيست و عالمى كه به علم عالم است و به خدا عالم نيست . ابن طبّاع گفت : نخستين مانند حماد و دومى مانند ابو حجّاج و سومى مانند ابو يوسف .
وهيب گويد : حمّاد بن سلمه سرور ما بود و عالمترين ما و در ادب عرب پيشواى ما و در فصاحت و بلاغت سر آمد همگان . نيز عالم به قراءات و فقه . و به اهل بدعت دشمنى مىورزيد . او را كتابى جز كتاب قيس بن سعد نيست يعنى دانش خود را نگه مىداشت .
حماد در ماه ذو الحجّهء سال 167 ، در عصر خلافت مهدى ، در گذشت . يزيدى در ابياتى او را مرثيه گفته كه اول آن اين بيت است [ 1 ] :
يا طالب النّحو الا فابكه * بعد ابى عمرو و حمّاد
يعنى حمّاد بن سلمه و ابو عمرو بن العلاء .
425 - حمّاد بن ميسرة بن مبارك بن عبيد ديلمى [ 2 ]
وى از موالى بنى بكر بن وائل بود و بعضى گويند از موالى مكنف بن زيد الخيل . از كوفه بود و معروف به راويه . مدائنى گويد : عالمترين مردم به ايّام و اخبار و اشعار و انساب و لغات عرب بود . ملوك بنى اميه او را گرامى مىداشتند و حماد نزد آنان مىرفت و از او ايام و علوم عرب را مىپرسيدند و صلههاى كرامندش مىدادند . هيثم بن عدىّ دوست و راوى
هامش
[ 1 ] اى جوينده علم نحو پس از ابو عمرو و حماد بر او گريه كن .
[ 2 ] طبقات ابن المعتز : 69 ، المعارف : 541 ، الفهرست : 104 ، مراتب النحويين : 72 ، طبقات الزبيدى : 209 ، امالى المرتضى 1 : 131 ، مصورة ابن عساكر 5 : 273 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 430 ، مختصر ابن منظور 7 : 244 ، نزهة الالبّاء : 23 ، الاغانى 6 : 68 ، ابن خلّكان 2 : 206 ، سير الذهبى 7 : 157 ، الوافى 13 : 137 ، لسان الميزان 2 : 352 ، بغية الوعاة 1 : 549 ، الخزانه : 129 . نام او گاه حماد بن شاپور آمده و گاه حماد بن هرمز .