تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

420 - ابو الحكم بن غلندو اشبيلى [ 1 ]

وى در اشبيليه متولد شد و در آنجا پرورش يافت . اديب و شاعر بود و به صناعت طب ممتاز . در خدمت منصور ، نوادهء امير المؤمنين عبد المؤمن بن على [ 2 ] ، بود و از او بهره‌مند . پدرش نيز پيش از اين در خدمت ابو يعقوب پدر عبد المؤمن بود . ابو الحكم خطى خوش داشت . هم خط اندلسى را نيكو مىنوشت و هم خط مشرقى را . در سال 587 در مراكش وفات كرد . از اوست [ 3 ] :
لئن غبت عن عينى و شطّ بك النّوى * فانت بقلبى حاضر و قريب خيالك فى وهمى و ذكرك فى فمى * و مثواك فى قلبى فاين تغيب ؟

421 - حكيم بن عيّاش معروف به اعور كلبى [ 4 ]

شاعرى است با شعرى نيكو . وابسته به بنى اميه در دمشق . در مزّه مىزيست و از آنجا به كوفه رخت كشيد . ميان او و كميت بن زيد مفاخرت بود . اسامه ، دايى او ، نزد معاويه آمده بود . معاويه وى را گفت براى خود جايى برگزين و او مزّه را برگزيد و خود و خاندانش در آنجا زيستن گرفتند . حكيم بن عيّاش به بنى اميه تعصب مىورزيد و مخالفانشان را هجو مىكرد . كسى نزد عبد الله بن جعفر آمد و گفت : يا ابن رسول الله حكيم در كوفه در هجو شما شعر مىگويد . عبد الله گفت : آيا از آن هجوها چيزى در خاطر دارى ؟ گفت : آرى . و اين ابيات برخواند [ 5 ] :
صلبنا لكم زيدا على جذع نخلة
هامش
[ 1 ] تحفة القادم : 94 ، المقتضب من تحفة القادم : 71 ، التكملة 937 ، نفح الطيب 3 : 597 ، عيون الانباء 2 : 597 . صاحب تحفة القادم گويد كه او در سرقسطه متولد شد و در اشبيليه پرورش يافت . وفاتش را نيز به سال 581 ضبط كرده . [ 2 ] م : سعيد . [ 3 ] حاصل معنى : اگر از چشم من غايبى و به راه دور رفته‌اى تو در قلب من حاضرى و به من نزديكى . خيال تو در ذهن من است و ذكر تو بر زبان من و جاى تو در دل من . پس كجا غايب شده‌اى . [ 4 ] مصورة ابن عساكر 5 : 268 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 425 ، مختصر ابن منظور 7 : 240 ، الوافى 13 : 131 . [ 5 ] حاصل معنى : زيد را بر ساقه نخلى بر دار كرديم و نديده بوديم كه مهدى بر ساقهء نخل بر دار رود و شما عثمان را از روى سفاهت با على مقايسه كرديد و حال آنكه عثمان از على بهتر و پاكيزه‌تر است .