روزى بر عبد الملك داخل شد و با خواندن ابياتى ادعا كرد كه در خواب ديده كه عبد الملك كنيزى زيبا و بدرهاى زر و استرى سرخ موى به او بخشيده است . عبد الملك گفت : ولى من استر سرخ موى ندارم آنچه دارم سياه است . گفت : زنم بر من حرام باد اگر دروغ بگويم ، استرى كه در خواب ديدم سياه موى بود فراموش كرده بودم . عبد الملك فرمان داد تا هر چه در خواب ديده به او دهند .
حكم بن عبدل پايش لنگ بود . بر عبد الحميد بن عبد الرحمن بن زيد بن الخطّاب داخل شد او نيز پايش لنگ بود . رئيس شرطهء او نيز پايش لنگ بود . حكم بن عبدل گفت [ 1 ] :
الق العصا ودع التّعارج و التمس * عملا فهذى دولة العرجان
لاميرنا و امير شرطتنا معا * لكليهما يا قومنا رجلان
فاذا يكون اميرنا و وزيرنا * و انا فجيء بالرّابع الشيطان
418 - حكم بن معمر بن قنبر [ 2 ]
وى شاعرى اسلامى بود و سخت شيفتهء سجع و نيز هجا گويى بد زبان بود . او و رماح بن ابرد معروف به ابن ميّاده پيوسته در اشعار خود يكديگر را هجو مىكردند و در بيشتر مواقع پيروزى با ابن ميّاده بود . تا آنگاه كه ابن ميّاده از هجو كردن او بازايستاد و از او خواست كه آشتى كنند . حكم نيز بپذيرفت و از هجو بازايستاد .
419 - حكم بن موسى سلولى [ 3 ]
او ابو يزيد كنيه داشت . از مردم كوفه بود و يكى از راويان .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : عصا را بيفكن و راه رفتن چون لنگان را رها كن و كارى برگزين كه اين دولت دولت لنگان است .
اى قوم ما براى امير ما و امير شرطهء ما جمعا دو پاى است و اگر امير ما باشد وزير ما و من پاى چهارم را كه پاى شيطان است بياور .
[ 2 ] مصورة ابن عساكر 5 : 225 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 407 ، مختصر ابن منظور 7 : 228 ، الاغانى 2 : 248 ( در شرح حال ابن ميّاده ) ، الوافى 13 : 125 .
[ 3 ] از المختصر .