زائر قد أتى بجيد غزال * طامع من محبّه بالوصال
به لحاظ من سحر بابل صيغت * و رضاب يفوق بنت الدّوالى
يفضح الورد ما حوى منه خدّ * و كذا الثغر فاضح بلئالى
ا تراكم باذنكم مسعفيه * ام لكم شاغل من الاشغال ؟
چون نامه را خواند ، گفت : صاحب اين نامه جز حفصه كس ديگر نيست . به سوى در شتافت ولى او را نيافت .
416 - حفصويه [ 1 ]
وى از افاضل كاتبان خراج بود و نخستين كسى است كه در خراج كتاب نوشته .
417 - حكم بن عبدل بن جبله [ 2 ]
نسبت او به خزيمة بن مدركة مىرسد وى اسدى غاضرى [ 3 ] كوفى بود ، شاعرى توانا و هجو گوى ، از شاعران دولت اموى . از كسانى بود كه ابن زبير او را از عراق رانده بود .
همان گونه كه همهء عمال بنى اميه را از عراق رانده بود . او به دمشق رفت و از عبد الملك بن مروان عطاى فراوان گرفت . شبها نزد عبد الملك مىنشست و داستان مىگفت و او را بر ضد آل زبير تحريض مىكرد .
هامش
بابليان و آب دهانى برتر از شراب ناب . گل سرخ گونههايش هر گل سرخى را رسوا كرده بود و دندانهايى رسواكنندهء مرواريد . آيا به او اذن ورود خواهيد داد يا آنكه به كارهاى خود سرگرم هستيد .
[ 1 ] از المختصر . محمد بن اسحاق نديم از حفصويه ذكرى به ميان آورده ( ص : 150 ) و گويد كه او جدّ عبد العزيز شاعر عسجدى بود از سوى مادر . در صناعت خراج سرآمد بود او راست : كتاب الخراج و كتاب الرسائل .
[ 2 ] الاغانى 2 : 360 ، السمط : 899 ، مصورة ابن عساكر 5 : 208 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 399 ، مختصر ابن منظور 7 : 219 ، المؤتلف و المختلف : 242 ، الوافى 13 : 114 ، الفوات 1 : 390 .
[ 3 ] م - الفاخرى
.