تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

415 - حفصه دخت حاجّ ركونى [ 1 ]

زنى شاعر و اديب از مردم غرناطه . صاحب حسب و ادب و جمال و مال . بديهه‌اى نيكو و شعرى لطيف داشت و استادى توانا بود . در سراى منصور امير المؤمنين عبد المؤمن بن على زنان را تعليم مىداد . روزى عبد المؤمن از او خواست شعرى بسرايد و او بداهتا گفت [ 2 ] :
يا سيّد الناس يا من * يؤمّل الناس رفده امنن علىّ بطرس * يكون للدهر عدّه تخطّ يمناك فيه * الحمد لله وحده
مصراع آخر اشاره است به علامت سلطانى كه سلطان ، به دست خود با خطى درشت بالاى منشورها مىنوشت : الحمد لله وحده . عبد المؤمن را از اين شعر خوش آمد و آنچه مىخواست براى او بنوشت . عبد المؤمن به دو دلبستگى يافت و به سبب او با ابو جعفر احمد بن عبد الملك عنسى دل بد كرد ، زيرا احمد عاشق او بود و به يكديگر نامه‌ها و شعرهاى عاشقانه مىنوشتند . عبد المؤمن را عشق به پايه‌اى رسيد كه ابو جعفر را بكشت . ابو جعفر شبى را با او در بستانى به نام حوز مؤمّل به روز آورده بود . چون زمان جدايى در رسيد براى يكديگر شعرهاى عاشقانه خواندن گرفتند . گويند كه ابو جعفر بن احمد روزى در خانهء خود با جمعى از ياران خلوت كرده بود . در زدند . كنيزكى از آن او بيرون آمد تا بنگرد كه كيست بر در . زنى را ديد پرسيد : چه خواهى ؟ زن خردك نامه‌اى به او داد و گفت : اين را به سرور خود برسان . در آن نامه اين بيتها بود [ 3 ] :
هامش
[ 1 ] تحفة القادم : 240 ، المقتضب من تحفه القادم : 167 ، التكملة : رقم 2891 ، صلة الصلة : 278 ، المغرب 2 : 138 ، 166 ، رايات المبرزين : 61 ، نفح الطيب ( به فهرست آن بنگريد ) ، المطرب : 10 ، الاحاطة 1 : 499 ، نزهة الجلساء : 32 ، الوافى 13 : 107 . [ 2 ] حاصل معنى : اى سرور مردمان ، اى كسى كه مردم اميد به عطاياى او دارند بر من منت بنه به كاغذى كه برگ روزگاران باشد و با دست خود بر آن نوشته باشى « الحمد لله وحده » . [ 3 ] حاصل معنى : مهمانى آمد با گردنى چون گردن آهو . از محبوب خود طمع وصال داشت . با نگاهى از جادوى