تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
شصت گذشته بود . آورده‌اند كه چون سلطان محمود آهنگ قتل او كرد فرمان داد كه بر درختى بسته شود و روبروى او كمانداران بايستند و كسى در پشت درخت بايستد و هر چه مىگويد بنويسد . و تيراندازان را گفت كه تير رها نكنيد تا من به شما اشاره كنم . آنان كمانها به زه كرده مهياى تيراندازى ايستاده بودند . طغرايى در آن حالت بيتهايى گفت . از آن جمله : [ 1 ]
باللّه فتّش عن فؤادى هل يرى * فيه لغير هوى الاحبة موضع اهون به لو لم يكن فى طيّه * عهد الحبيب و سرّه المستودع
سلطان را دل به رقت آمد و فرمان داد رهايش كنند ولى وزير او را به قتلش ترغيب كرد و پس از اندكى او را كشت . از اشعار مؤيد الدين طغرايى قصيده‌اى است كه ورد زبانهاست معروف به لامية العجم ، به اين آغاز [ 2 ] :
اصالة الرّأى صانتنى عن الخطل * و حلية الفضل زانتنى لدى العطل مجدى اخيرا و مجدى اولا شرع * و الشّمس رأد الضّحى كالشّمس فى الطّفل . . .
و نيز از اوست [ 3 ] :
انظر ترى الجنّة فى وجهه * لا ريب فى ذاك و لا شكّ
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : تو را به خدا سوگند درون قلب مرا جستجو كن آيا در آنجا جايى هست كه عشق ياران در آن نباشد . اگر در درون آن جز عهد محبوب و رازى كه او به وديعت نهاده چيزى نيافتى پس بر او آسان گير و از آن در گذر . [ 2 ] حاصل معنى : اصالت رأى من مرا از هر گفتار ناپسند حفظ مىكند و زيور فضل من به هنگامى كه مرا زينت و زيورى نياراسته ، زيور و زينت من است . بزرگوارى من چه اكنون و چه پيش از اين يكسان است همان گونه كه خورشيد به هنگام ظهر همان است كه به هنگام غروب . [ 3 ] حاصل معنى : بنگر و بهشت را در روى او بنگر . در اين هيچ شك و ترديدى نيست . آيا در چهرهء او آن شراب خالص را كه مهر در آن از مشك است نبينى ؟ ( مراد از شراب آب دهان است و از مشك خال سياه او ) .