مقلّد را كه در سال 443 در تكريت در گذشت مرثيه گفته . مطلع مرثيهاش اين بيت است [ 1 ] :
من عظيم البلاء موت العظيم * ليتنى متّ قبل موت الزّعيم
و نيز او را قصيدهاى است در رثاى ابو العلاء معرّى [ 2 ] :
العلم بعد ابى العلاء مضيّع * و الارض خالية الجوانب بلقع
و در ادامه گويد :
ما كنت اعلم و هو يودع فى الثّرى * انّ الثرى فيه الكواكب تودع
جبل ظننت و قد تزعزع ركنه * انّ الجبال الراسيات تزعزع
و عجبت ان تسع المعرة قبره * و يضيق بطن الارض عنه الاوسع
تتصرّم الدنيا و يأتى بعده * امم و انت بمثله لا تسمع . . .
امير ابو الفتح ، ابو ليلى حمزة بن حسين دمشقى را ، كه روز مرگش در دمشق بود ، مرثيه گفته . همچنين مرثيهاى در مرگ معتمد الدوله قرواش بن مقلّد بن مسيب عقيلى صاحب موصل سروده . معتمد الدوله در قلعهء جراحى محبوس بود كه وفات كرد . گويند پسر برادرش قريش او را در آغاز ماه رجب سال 444 به قتل آورد . او را در تل توبه از شهر نينوا به خاك سپردند .
هنگامى كه ارمانوس ، پادشاه روم ، در سال 421 به حلب لشكر آورد و روس و پادشاه بلغار و آلمان و بلژيك و خزر و ارمن با ششصد هزار از فرنگان همراه او بودند ،
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : از مصائب بزرگ ، مرگ بزرگان است اى كاش پيش از مرگ زعيم مرده بودم .
[ 2 ] حاصل معنى : علم بعد از ابو العلاء بىسرپرست ماند و زمين خالى ، چون بيابانى بى آب و گياه . نمىدانستم تا آن وقت كه او را به خاك سپردند كه ستارگان را هم به خاك مىسپارند . او كوهى بود كه پنداشتم اركانش لرزيد آرى كوههاى سخت استوار هم مىلرزند . در شگفتم كه چگونه معرّه را گنجاى گور اوست . شكم زمين با همهء وسعت براى او تنگ است . روزگار مىگذرد و پس از او ديگران بيايند ولى تو نمىشنوى كه كسى همانند او آمده باشد .