چون محمود بن نصر بن صالح بن مرداس در سال 452 حلب را تصرف كرد ، امير ابو الفتح قصيدهاى در مدح او سرود .
چون قصيده را به پايان برد گفت از من چيزى بخواه . گفت خواهم كه امير باشم . او نيز عنوان اميرش داد تا در صف اميران نشيند و او را امير خطاب كرد و مقرب خود ساخت .
پيش از اين گفتيم كه در سال 451 از ديوان مستنصر در مصر عنوان امارت گرفت . ميان دو روايت منافاتى نيست زيرا امارتى كه امير محمود بن نصر به او داد در تأكيد عنوان نخست بوده است . و فرمانرواى حلب او را در برابر حمّام واسانى مكانى بخشيد . امير ابو الفتح در آنجا خانهاى ساخت و در و ديوار آن بياراست . چون بناى خانه به پايان رسيد اين بيتها را كتيبهء درگاه آن نمود [ 1 ] :
دار بنيناها و عشنا بها * فى دعة من آل مرداس
قوم محوا بؤسى و لم يتركوا * علىّ فى الايام من بأس
قل لبنى الدنيا الا هكذا * فليحسن الناس الى الناس
هنگامى كه بنا به پايان رسيد ، امير محمود بن نصر را به مهمانى دعوت كرد . چون امير بيامد و آن بيتها بخواند پرسيد چه مبلغ هزينهء آن كردهاى گفت : سرور من اين مرد متولى عمارت آن بوده ، من نمىدانم چقدر هزينه كرده است . امير از معمار پرسيد ، گفت : دو هزار دينار مصرى . امير فرمان داد دو هزار دينار و جامهاى اطلس و عمامهاى زرتار و اسبى با طوق و ستام زرين بياوردند و تسليم او كرد . و گفت :
قل لبنى الدنيا الا هكذا * فليحسن الناس الى الناس
. امير ابو الفتح ، قريش بن بدران بن مقلّد را نيز مدح گفته و نيز زعيم الدوله ابو كامل بركة بن
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : خانهاى بنا كرديم و در آن زندگى كرديم و به بركت آل مرداس آرامش يافتيم . مردمى كه شور بختى مرا از ميان بردند و براى من در روزگار بيم و هراسى باقى نگذاشتند . به ساكنان جهان بگوى هان بايد مردم به يكديگر نيكى كنند .