جاماسب بن فيروز بن يزد گرد بن بهرام گور بن يزد گرد ، شهريار ايران . ابو القاسم كنيه داشت و معروف به وزير مغربى ولى در مغرب سكنا نداشت . در سپيدهدم روز يكشنبه سيزدهم ذوالحجهء سال 370 زاده شد . قرآن و چند كتاب را در نحو و لغت از بر نمود و نيز پانزده هزار بيت شعر . حساب و جبر و مقابله را نيك بياموخت و در حساب مواليد دستى توانا داشت درحالىكه هنوز به چهار دهسالگى نرسيده بود . خطى خوش داشت و در نظم و نثر بديهه گوى . متولى ديوان مغرب بود ، از اين روى ، او را مغربى مىگفتند . ابو العلاء معرّى به فضل او اعتراف كرده است . وى براى ابو العلاء قصيدهاى فرستاد ، ابو العلاء گفت اگر به غلوّ متهم نمىشدم زير هر بيتى مىنوشتم « فليعبدوا ربّ هذا البيت » .
وى در سيزدهم رمضان سال 418 وفات كرد .
چون الحاكم پدرش و عمش و برادرانش را كشت از مصر گريخت وقتى كه به رمله رسيد به فرمانرواى آن حسّان بن المفرّج بن دغفل بن جرّاح طائي پناه برد و او را مدح گفت .
حسان او را پناه داد و آرامشش بخشيد و وحشتش را زايل ساخت . چندى نزد او بماند در اين مدت او را بر ضد الحاكم برانگيخت . و از رمله رهسپار حجاز شد و گذارش به بلقاء ، از اعمال دمشق ، افتاد . چون به مكه رسيد امير مكه را بر ضد الحاكم و مملكت مصر تحريض نمود و در اين كار پاى فشرد تا آنجا كه الحاكم مضطرب شد و بر فرمانروايى خود بيمناك گرديد و آنگاه ابو الفتوح حسين بن جعفر علوى ، ملقب به الراشد بالله ، را برانگيخت و كار قيام را در چشم او آسان جلوه داد . او نيز گوش بر فرمان نهاد و شيوخ علويان با او بيعت كردند . ابو القاسم مغربى او را واداشت تا خزانهء كعبه را بگشايد و نقرهها را برگيرد و سكه زند . قضا را يكى از ايرانيان ، كه او را مطوّعى مىگفتند و اموال هند و چين در نزد او بود ، بمرد مالى فراوان بر جاى نهاد . وصيت كرد كه صد هزار دينار به ابو الفتوح دهند تا مرده ريگ او و ودائعى را كه نزد او بوده از تلف نگه دارد . ابو القاسم مغربى ابو الفتوح را به گرفتن همهء اموال واداشت . ابو الفتوح در مكه به نام خود خطبه خواند و در حركت آمد تا به آل جرّاح رسيد . چون به رمله نزديك شد مفرّج و ساير اعراب به استقبال آمدند و زمين ببوسيدند و او را امير المؤمنين خطاب كردند . ابو الفتوح نيز بر اسبى سوار بود و شمشيرى حمايل كرده بوده كه اين ذو الفقار است و عصايى به دست داشت كه يعنى عصاى پيامبر ( ص ) است و جماعتى از پسر عمّانش در اطرافش بودند با هزار غلام سياه . در رمله و شهرهاى اطراف به نام او خطبه خواندند . خبر به
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٤٧٠