353 - حسن بن محمد صغانى ( چغانى ) نحوى
[ 1 ] گويند صاغان ( چغان ) از بلاد ما وراء النهر است . چغانى به عراق آمد و به حج رفت و از آنجا به يمن شد و كارش بالا گرفت . در سال 610 وارد عدن گرديد . او را در ادب تصانيفى است . از جمله تكملهء عزيزى و كتابى در تصريف و كتابى در مناسك حج . در عدن كتاب معالم السنن خطّابى را درس مىگفت و به اعجاب در آن مىنگريست و مىگفت : خطّابى همهء وجود خود را در اين كتاب ريخته است . و نيز به اصحاب خود مىگفت : غريب ابى عبيد قاسم بن سلّام را از بر كنيد كه هركه چنين كند هزار دينار به دستش آيد . من حفظ كردم و هزار دينار به دستم آمد و به يكى از ياران خود چنين توصيه كردم او هم هزار دينار به دست آورد . در سال 610 در مكه بود و از يمن بازگشته بود و اين آخرين بار بود كه او را ديدم .
354 - حسن بن مظفر نيشابورى
[ 2 ] ابو على اديبى فرزانه و مصنّف بود . ابو احمد محمود بن ارسلان در تاريخ خوارزم ذكر او آورده و گويد : ابو على حسن بن مظفر اديب نابيناى نيشابورى سپس خوارزمى در چهارم رمضان سال 442 وفات كرده و بر او ثناها خوانده است و پندارد كه او معلم مردم خوارزم در زمان خود بوده است . و نيز شيخ ابو القاسم زمخشرى پيش از ابو مضر . در نظم و نثر دستى توانا داشت و او را فرزندى بود به نام ابو حفص عمر كه اديب و فقيه و فاضل بود .
ابو حفص در شعبان سال 532 درگذشت .
از تأليفات حسن بن مظفر است : كتاب تهذيب ديوان الادب و كتاب تهذيب اصلاح المنطق و كتاب ذيل تتمة اليتيمة كه به نام آن دست نيافتم . و ديوان شعر در دو مجلد و كتاب ديوان رسايل او و كتاب محاسن من اسمه حسن و كتاب زيادات اخبار
هامش
[ 1 ] عبر الذهبى 5 : 205 ، الوافى 12 : 240 ، الفوات 1 : 358 ، النجوم الزاهرة 7 : 26 ، مرآة الجنان 4 : 121 ، بغية الوعاة 1 : 519 ، الشذرات 5 : 25 ، الجواهر المضيئة 1 : 201 ، العقد الثمين 4 : 176 ، اشارة التعيين : 98 ، البلغه : 63 ، البدر الطالع 1 : 210 ، الفوائد البهيّة : 63 . در بعضى مصادر گفتهاند كه لقبش رضى الدين بود و كنيهاش ابو الفضائل . قرشى ، عدوى ، عمرى و حنفى المذهب بود . از آثار او مجمع البحرين و العباب الزاخر است . ذهبى گويد در شهر لوهور ( لاهور ) به سال 577 متولد شده و در غزنه پرورش يافته و به بغداد آمده است . وفاتش در سال 650 است .
صفدى شمار بسيارى از تأليفات او را ذكر كرده .
[ 2 ] الوافى 12 : 271 ( در نكت الهميان ذكر او نياورده است ) ، بغية الوعاة 1 : 526 .