تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
كاتبان بود . از پدرش صاحب ديوان بهاء الدين ابو المعالى ياد كرديم و نيز از عمّ او ابو نصر محمد بن حسن كاتب الانشاء . اين ابو سعد تاج الدين لقب داشت . وى در يازدهم محرم سال 680 وفات كرد . تولدش در ماه صفر سال 540 بود . ابو سعد مردى عالم و اديب و مهذّب و بلندهمت و خوش‌صورت بود . ريشى بزرگ و بلند داشت و قامتى رسا و جامه‌هايى نظيف . كارهايى را به عهده داشت از جمله رياست بيمارستان عضدى را . در نظر مردم ، كه در او به چشم عالم و صاحب خاندانى بزرگ و صاحب رياست مىنگريستند ، مقام و مكانتش از ارباب ولايات بيشتر مىنمود . به هنگام ضرورت در ديوان عزيز در بغداد كتابت سكّه را به عهده گرفت و در هر ماه ده دينار راتبهء او بود . از او پرسيدم حمدون كه نياى شماست كدام حمدون است ، آيا حمدون ، نديم متوكل و خلفاى بعد از اوست ؟ گفت نه ، ما از خاندان سيف الدولة بن حمدان بن حمدون هستيم ، از بنى تغلب . ابو سعد به كتاب و گرد آوردن آنها عشق مىورزيد . ازاين‌رو ، كتابهايى گردآورده بود كه ديگران بدان دست نيافته بودند ، ولى روزگار با او مدارا ننمود و از مقام خود بيفتاد . مىديدم كه از كتابهاى خود براى هزينهء زندگيش مىفروخت و مىگريست و همانند كسى كه بخواهد از عزيزترين عزيزانش جدا شود ، بىتابى مىكرد . او را گفتم : بر خود سخت مگير كه روزگار را گردشهاست بسا عزت و دولت از دست رفته بازآيد و به جاى آنها كتابهاى بهترى بخرى . گفت : فرزندم ، چنين پندار ولى اينها حاصل پنجاه سال عمر من هستند . به مال مينديش به عمر از دست رفته بينديش و اين بيتها ، كه زبان حال او بود ، برخواند [ 1 ] :
هب الدّهر ارضانى و اعتب صرفه * و اعقب بالحسنى و فكّ من الاسر فمن لى بايّام الشباب التى مضت * و من لى بما قد مرّ فى البؤس من عمرى ؟
ولى مرگ گريبانش را گرفت و به آرزوى خود نرسيد .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : گيرم كه روزگار مرا خشنود ساخت و مرا پس از سرزنش راضى نمود و در حق من نيكى كرد و از اسارت غم برهانيد . پس چه كسى است كه جوانى از دست رفته را به من بازگرداند و شوربختيهاى عمر رفتهء مرا جبران نمايد .