تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
درگذشت . وى از اصحاب رمّانى بود . دهّان مردى فقير بود . گويند روزى به تدريس نشسته بود و جامه‌اى كهنه بر تن داشت چنان كه عورتش آشكار بود ، يكى از اصحاب بدان اشاره كرد و گفت : اى شيخ ابولت يعنى فلانت را بپوش . دهّان خود را جمع كرد و به درس ادامه داد . بار ديگر عورتش پيدا شد . آن مرد گفت : يا شيخ سنبلت ! دهّان عضو خود پوشيد باز به درس ادامه داد . باز هم از پارگى جامه عضوش نمودار شد . آن شاگرد گفت : استاد دولت . چند بار ديگر ازاين‌گونه واژه‌ها بر زبان آورد . دهّان به خشم آمد و گفت : چگونه است كه هر چه لغت غريب و كنايه‌آميز براى اين مرده ريگ وضع كرده‌اند همه را فرا گرفته‌اى . مردم خنديدند و مجلس پايان گرفت . مصنف گويد : اين حكايتى مشهور و صحيح است از آن مردى كه در ميان ما همانند او به دشوارى يافته شود . مردم آهنگ او مىكردند و از او علوم ادبى مىآموختند . مردم زمان ما زمان خود را نكوهش مىكنند و حال آنكه او را چنان جامه‌اى نبود كه بدان ستر عورت كند و شاگردانش هم مشتى مردم فقير بودند كه غمخوارى نتوانستند يا در حق او نيكى كنند . نكوهش مردم زمان ما از زمان خود به سبب اندك بودن روزى آنهاست زيرا هركس مىخواهد در غايت آسودگى باشد نه به حد كفاف و هركس خود را مستحق سرورى مىداند و با آنچه براى او ميسّر است در اين سرايى كه سرانجامش مرگ است مدارا و مماشات نمىكند . از خدا يارى مىخواهم .

348 - حسن بن محمد تميمى قاضى تاهرتى

[ 1 ] معروف به ابن ربيب و اصلش از تاهرت بود . در قيروان طلب علم كرد و به سال 420 در آنجا درگذشت . سالش از پنجاه گذشته بود و متولّى امر قضا بود . محمد بن جعفر قزّاز ياور و دوستدار او بود . تاهرتى در ادب و اخبار و انساب به نهايت رسيده بود و بدان مشهور همگان . شاعرى بود توانا با كلامى نيرومند ولى گاه متكلف . عبد الكريم بن ابراهيم نهشلى از شعر او فراوان روايت كرده ، از ديگر شاعران بيشتر . از او پرسيدند شاعر ترين مردم سرزمينت كيست ؟ گفت : اول من سپس ابن ربيب .
هامش
[ 1 ] انباه الرواة 1 : 318 ، الوافى 12 : 237 ، بغية الوعاة 1 : 525 ، انموذج الزمان : 111 ، الضائع : 18 .