تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
برخاست و خادمان و غلامان بيامدند و كودك را فرا خواندند . كودك به مرگ پدر يقين كرده بود برخاست كه برود . ابو الفرج چنگ در او زد و گفت بنشين . پس كودك را دستگير كرد . ابو الفضل نيز برفت و تجنّى مادر كودك را بگرفت و خادمان را بر او گماشت و درها را مهر برنهاد . سپس ابو الغنائم را گفت برخيز تا تو را نزد معز الدوله برم . پدرت مرده و او تو را مىطلبد . كودك مىگريست و خود را به بازوان او آويخته بود و پيوسته مىگفت : عمو ، عمو ، تو را به خدا . ابو الفضل او را در آغوش كشيد و خود نيز در گريه شد . و گفت غم مخور كسى را با تو كارى نيست مترس . سپس ابو الفضل در قايق خود نشست و پسر را در مقابل خود نشاند و به باب الشماسيّه نزد معز الدوله برد . آنگاه به مصادره آغاز كردند و هرچه خاندان و حواشى او داشت بستدند . ابو حيان گويد : ابن ابى طرخان حكايت كرد كه بر مهلبى در ايام خواريش داخل شدم ديدم از روزگار شكايت مىكند و بر كشيدگان خود را نكوهش مىنمايد و گفت نپنداشتم كه دنيا با آزادگان چنين معامله كند و اين بيتها برخواند : [ 1 ]
لئن قعدت بى قلّة المال قعدة * و ما انا عن كسب المعالى بقاعد و ما انا بالسّاعى الى الجهل و الخنا * و لا عن مكافاة الصديق براقد اكافى اخى بالودّ اضعاف ودّه * و ابذل للمولى طريفى و تالد و ما صاحبى عند الرّخاء به صاحب * اذا لم يكن عند الامور الشدائد

344 - حسن بن محمد بن وكيع تنيسى

[ 2 ] ابو محمد كنيه داشت . اديب فاضل شاعر و آگاه از انواع علوم بود . به سال 390 وفات كرد .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اگر اندك بودن مال مرا زمانى چند بر جاى نشاند من از كسب معالى از پاى ننشسته‌ام . من به سوى نادانى و دشنام گويى راه نمىپيمايم و از مكافات دوست غافل نيستم . برادرم را در دوستى چند برابر دوستى او پاداش دهم و اموال خود را بذل مىكنم . دوست آن نيست كه به هنگام آسودگى دوستى كند اگر در كارهاى سخت نشانى از او نباشد . [ 2 ] اليتيمه 1 : 372 ، ابن خلكان 2 : 104 ، الشذرات 3 : 141 ، المقفى 3 : 410 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 435 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى