تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
باقى مانده از سال 352 اتفاق افتاد . هلال گويد : ابو اسحاق جدم مرا گفت : براى ابو محمد مهلّبى دوات و ميزى ، كه دوات را روى آن بگذارد ، ساخته و به انواع زينتها بياراسته بودند . ميز به طول يك ذراع و كسرى بود و عرض يك وجب . همچنين اسباب و آلات او همه گرانبها بود . او پشت ميزش نشسته بود و دوات در برابرش . من و ابو احمد فضل بن عبد الرحمن شيرازى در كنار هم در پهلوى او نشسته بوديم . دربارهء زيبايى دوات و جلالت و عظمت آن ميز در گوش هم سخن مىگفتيم . ابو احمد گفت : كاش اينها از آن من بود ، مىفروختم و در زندگى خود گشايشى مىدادم . گفتم : پس وزير چه كند ؟ گفت : به فرج مادرش رود . ابو محمد مهلبى شنيد كه گوش به ما مىداشت . روز ديگر كه با ابو احمد ديدار كردم گفت : خبر دوات را مىدانى ؟ گفتم : نه . گفت : ديشب رسول وزير بيامد و دوات و ميز و بقچه‌اى را كه در آن ده قطعه جامهء نيكو و پنج هزار درهم بود براى من آورد و گفت : وزير مىگويد مىدانم كه وجه معاشت اندك و هزينه‌ات بسيار است و مىدانى كه پرداختن به كارهاى پراكنده مرا از كارهايى كه انجام دادن آنها بر من واجب است بازمىدارد . ديدم كه تو به اين دوات بيش از من نيازمندى آن را با اين جامه‌ها و آن درهمها براى هزينهء زندگى تو فرستاده‌ام . روز ديگر كه به ديدارش رفتيم ، ديديم دوات و ميزى درست همانند آنكه بخشيده بود ، ساخته و در مقابل او بود . سرگرم توقيع كردن نامه‌ها بود . پس روى به ما كرد و گفت : اين هم براى هريك از شما كه خواهد به شرط آنكه آن را به فرج مادر من نكند . ما شرمنده شديم و دانستيم كه همه سخن ما را شنيده است . ابراهيم بن هلال گويد : ابو محمد مهلبى براى معاشرت با دوستان هم وقتى معين كرده بود . در آن وقت با ما مزاح مىكرد و مىگفت و مىخنديد . اما زمانى كه به كار وزارت مىپرداخت سخت جدى و مهيب مىنمود . ابو الحسين هلال بن محسن حكايت كرد كه قاضى ابو بكر عبد الرحمن بن خزاعه گفت كه در اهواز نزد وزير ، مهلّبى بودم . يكى از روزهاى ماه رمضان بود به هنگام تابستان و هوا سخت گرم و ما در خيش خانه بوديم ، جايى خنك ، كه بانگ مردى به گوشش رسيد كه حلوا مىفروخت . مرا گفت : اى قاضى صداى اين مرد شور بخت را مىشنوى در اين وقت از روز ، آفتاب داغ بر سرش مىتابد و زمين زير پايش سوزان است . آيا حال ما در اين مكان خنك با حال او در آن گرماى طاقت سوز يكسان است ؟ پس فرمان داد تا آن مرد