شد و سبب خندهاش را پرسيد . گفت : چيزى به يادم آمد . راسبى گفت براى من هم بيان كن . مرد كرد گفت : در آن روزها كه راهزنى مىكردم در راه به مردى تنها رسيدم رخت و جامهء او بستدم . مرد به راه افتاد كه برود ، ترسيدم در راه كسى را ببيند و او را بر سر من كشد . پس او را گرفتم كه بكشم . گفت : اى مرد هرچه داشتم از من ربودى از كشتن من چه فايدهاى حاصل شود . من به زارى او ننگريستم و براى كشتنش شمشير آختم . در اين حال كبكى را ديد كه روى كوه نشسته بود ، فرياد زد : اى كبك نزد خدا شهادت بده كه او به ستم مرا كشت . من شمشير فرود آوردم و او را كشتم و به راه خود رفتم . اكنون كه اين كبك را ديدم بر حماقت او خنديدم . راسبى به هم برآمد و گفت : به خدا سوگند كه كبك شهادت داد . من تو را از راهزنىهايت امان دادم ولى خون را بر تو نمىبخشايم . و غلامان را گفت تا در همان جا سرش را بيفكندند . سرش در ميان سفره افتاد و تنش را كشيدند و بيرون بردند . راسبى همچنان طعام مىخورد .
ابراهيم بن هلال صابى گويد : ابو محمد مهلبى را استاد خطاب مىكردند .
ابو على گويد : در سال 352 در بغداد بودم . روز اول ماه رمضان با ابو الفتح عبد الواحد كاتب به ديدار ابو الغنائم فضل فرزند مهلبى رفتيم تا به سبب فرا رسيدن ماه رمضان او را تهنيت گوييم . پدرش مهلبى آهنگ عمان كرده بود و اكنون در علىآباد درنگ كرده بود ، نزديك بصره . معز الدوله با او دل بد كرده بود و مهلبى بيمار شده بود . معز الدوله فرمان داده بود كه از علىآباد بازگردد . مردم منتظر حادثهاى بودند كه يا او را در واسط دستگير كنند يا وقتى كه به بغداد وارد شود . بعضى هم در انتظار مرگش بودند . قائم مقام او در بغداد ابو الفضل عباس بن حسين بود و ابو الفرج محمد بن عباس بن حسين . ما بر ابو الغنائم داخل شديم و او با شكوه تمام در سراى پدرش بر ساحل دجله نشسته بود . و مردم از هر طبقه مىآمدند و او را به حلول ماه رمضان تهنيت مىگفتند . و او هنوز به حد بلوغ نرسيده بود . در اين حال ابو الفضل و ابو الفرج بيامدند و تهنيت گفتند و در دو جانب او قرار گرفتند و به گفتگو پرداختند . ابو الفضل خادم حرم را فرا خواند و چيزى در گوشش گفت . وى برفت و بازگشت و به راز در گوش او چيزى گفت . ابو الفضل برخاست و ابو الفرج پرسيد سرور من كجا مىرود ؟ گفت : مىروم تا به كسى كه تهنيت گفتنش واجب است تهنيت گويم . تو همين جا بمان . من هم اكنون بازمىگردم . ابو الفضل شوى زينت ، دخت مهلبى ، و خواهر ابو الغنائم بود . چون ابو الفضل به مجلس داخل شد و اندكى درنگ كرد فرياد
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 434
مساهمون: ياقوت الحموي
ص٤٣٤