تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
آنها را نزد معز الدوله آورد و گفت اينها دليل بر امانت خازن توست كه مىپنداشتى او را به سبب مالى اندك كه براى تو از او گرفته‌ام كشته‌ام و در آن درهمى از مال او نيست هر چه هست همه را از فرزندان و اهل حرم و غلامان تو ربوده است و بر تو عيب گرفته ، مهلبى همهء دويست هزار دينار را از ايشان بستد . ابو محمد مهلبى مىپنداشت كه معز الدوله او را از رفتن به جنگ عمان معاف مىدارد ولى او چنين نكرد و او را به رفتن الزام نمود . وى در ماه جمادىالآخرهء سال 352 به راه افتاد . مدتى در بصره درنگ كرد تا مهيّا گردد . سپاهيانش از عبور از دريا بيمناك بودند . خبر به معز الدوله دادند . مهلبى را متهم ساخت كه لشكر را به آشوب وا داشته . نامه نوشت و او را سرزنش كرد و به حركت الزام نمود . دشمنانش مجال وقعيت يافتند و معز الدوله را بر ضد او برانگيختند و گفتند كه مىخواهد همانند بريديان بر بصره غلبه يابد زيرا لشكر و عشاير آن طرف همه در طاعت او هستند . معز الدوله فريب دمدمهء آنان خورد و مهلبى دريافت و زبان به نكوهش ايشان گشود و پردهء شرم ، كه ميان آنان بود ، بردريد . دشمنان مهلبى معز الدوله را به هنگام مشورت راه نمودند كه او را بگيرد و اموالش بستاند . ازاين‌رو به مهلبى نامه نوشت و او را از رفتن به عمان معاف داشت و به بغداد فرا خواند . ابو محمد دل بر شكيبايى نهاد و مهياى تحمل صعب‌ترين پيشامدها شد و بدين آهنگ كه خود و اصحاب خود و بد خواهان و دشمنان را همه مصادره كند ولى بيمارى مهلتش نداد . همان بيمارى كه سبب مرگش شد . گاه به هوش مىآمد و گاه بىهوش مىشد . نامه‌هايى رسيد حاكى از نوميدى از شفا يافتن او . معز الدوله يكى از افراد مورد اعتماد خود را ظاهرا به عيادتش فرستاد ولى قصدش آن بود كه در دارايى و حواشى او بنگرد . او را در راه ديد كه در محفه‌اى مفروش به فرشهاى گرانبها حمل مىكنند و خادمان و پرستاران گردش را گرفته‌اند . چون به زاوطا رسيدند جان تسليم كرد . خبر به بغداد رسيد هرچه دارايى او و فرزندانش بود مصادره شد و در بازجست اموال او كار از حد گذرانيدند ولى مالى از صامت و ناطق نيافتند . حقيقت كارش بر معز الدوله آشكار شد كه هر چه مال به دستش مىآمده همه را هزينه يا انفاق مىكرده يا به ديگران صله و بخشش مىنموده است يا در ايام نوروز و مهرگان پيشكش معز الدوله مىكرده است . نزد كسى نيز وديعه‌اى نگذاشته بود همهء اموال و اهل حرم او و فرزندانش از ناطق و صامت پنج هزار درهم بود و مدت وزارتش سيزده سال و سه ماه . وفاتش در روز شنبهء سه شب